ز هوس به روى عشرت شده مست لا ابالى * ز هوا به راه تهمت زده كام كامرانى
در عقل نيك بسته غم ناز لاله عارض * رگ ديده خون گشاده پى جام ارغوانى
عفن هوا مثالى ز من زمين نظيرى * گهر عرض بقايى صدف تهى دهانى
بودم چو برق سوزان بد و نيك را فسونى * ز دل چو سنگ خارا تر و خشك را فسانى
ز هوس به طبع گردان چو فلك به نقشبندى * ز صبا به حرص پويان چو صبا به ناتوانى
غم هفت و چار در دل زده هر دم از رعونت * در صد هزار حيلت به اداى يك دوكانى
چو زمين كثيف دايم سخنت به ماه گردون * نرسى به سير ملكى ز مقام پاسبانى
تو خود از سر بطالت نرسيده يكزمان هم * ز نقيصهء زمانه به فريضهء زمانى
ز صلاح اهل دلها خبريت باد يكره * كه درين دوكون بارى به فساد داستانى
كژى از دل تو زايد چو تكبر از سفاهت * بدى از تن تو خيزد چو تهور از غوانى
نم كوزهء ريايى دم كورهء جفايى * گُل روضهء هوايى گِل حوضهء روانى
به حضور جان گدازى مگر از تف تموزى * به عصيد برف ريزى مگر از دم خزانى
تو به شبه طفل طالب همه عمر نقش باطل * ز خيال كرد پيرت غم دهر در جوانى
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: توفيق سبحانى
ص٥٠