را رخصت داده خود به اتاوه رفت و با غنايم و اموال بسيار به دهلى باز آمد و هم در سنهء مذكور خضر خان باز به جانب كيتهر لشكر كشيد و از راه كول به بيتالى رسيده و از گنگ گذشته به بداؤن رفت و مهابتخان بداؤنى در اين مرتبه از او هراسان شده قلعه بند كرده تا شش ماه به خضر خان جنگ مىكرد و چون نزديك رسيد كه فتح شود ، قوام خان و اختيار خان و بعضى از امراى محمودشاهى ديگر كه از دولت خان تخلف نموده به خضر خان پيوسته بودند با خضر خان غدر انديشيدند . خضر خان از اين قصه واقف شده بداؤن را گذشته به جانب دهلى مراجعت نمود .
و در سنهء اثنى و عشرين و ثمانمائة ( 822 ) در كنار گنگ آن امراى غدّار را به انتقام غدرى كه كرده بودند بكشت و هم در اين سال مردى مجهولى در حدود بجواره خود را به دروغ سارنگ خان كه پيش از اين كشته شده بود نام نهاد و اكثرى از واقعه طلبان گرد و پيش او جمع شدند . خضر خان سلطان شهلودى را بر او نامزد ساخت و در نواحى سهرند جنگ عظيم كردند و سارنگ خان دروغى گريخته به كوهستان درآمد و سلطان شه در روپرتهانه ساخت و در اين سال خضر خان تاج الملك را به اتاوه فرستاد و راى سيپر در آن حصار محصر شد و امان گرفته به تاج الملك مال واجبى را قبول نمود و از آنجا به چندوار درآمد و نهب و تاراج نموده در كيتهر رفته به دهلى آمد و در اين سال ملك تاج الدين وفات يافت و عهدهء وزارت بر پسر بزرگ او ملك سكندر مفوّض گشت و طوغان رئيس باز در سهرند فتنه انگيخته و ملك خير الدين بر او نامزد شد و شر او به كفايت رسانيده بازگشت .
و در سنهء اربع و عشرين و ثمانمائة ( 824 ) خضر خان در ميوات رفته كوتله را گرفته به گواليار شتافت و مال خدمتى از راى گواليار گرفت و بازگشت و به اتاوه آمد و راىسير به دوزخ رفته بود . پسر او اطاعت نمود و بيمارى قوى عارض خضر خان گشت و مراجعت به جانب دهلى كرد و در هفدهم ماه جمادى الاول سنهء مذكوره به شهر رسيده به رحمت حق پيوست و از جهان درگذشت . بيت :
از پى هر شامگهى چاشتى است * آخر برداشت فرو داشتى است
و مدت حكومت او هفت سال و چند ماه بود .