حصار دهلى كهنه را حوالهء بهادر ناهر ميواتى نمود و ملو خان را اقبال خانى داد و هر روز ميان اين دو پادشاه كه چون پادشاه شطرنج بازيچه بودند ، جنگ قايم بود و ولايت مياندوآب و سنبل و پانىپته و رهتك و جهجر در تصرف سلطان نصرت شاه ماند و حصارى چند كهنه ويران چون دهلى و سيرى و غير آن در قبض سلطان محمود ماند و اين مثل مشهور از آن روز در افواه افتاد كه حكم خداوند عالم از دهلى تا پالم و در اطراف هندوستان ملوك طوايف شتّى شدند . شعر :
در شهر بگوى يا تو باشى يا من * كاشفته بود كار ولايت به دو تن
و تا مدت سه سال احوال ملك بر اين منوال بود و گاهى دهلويان بر فيروزآباديان غالب مىآمدند و گاهى برعكس . مصرع :
چون غليوازى كه شش مه ماده و شش مه نر است
و در سنهء ثمان و تسعين و سبعمائة ( 798 ) در ميان مسند عالى خضر خان امير ملتان و سارنگ خان حاكم ديپالپور محاربه و مجادله بسيار واقع شد و عاقبت به تقريب بىوفايى بعضى غلامان ملك مروان كه مربى ملك سليمان پدر خضر خان بود و موافقت نمودن ايشان با سارنگ خان ، حاكم ديپالپور ملتان از تصرّف خضر خان برآمد و به دست سارنگ خان رفت و جمعيت او روز به روز تضاعف پذيرفتن گرفت .
و در سنهء تسع و تسعين و سبعمائة ( 799 ) سارنگ خان و غالب خان حاكم سامانه و تاتار خان والى پانىپته را برداشته تا نواحى دهلى به تصرف آورده و سلطان نصرت شاه ملك الماس بندهء فيروزشاهى را با پيلان و حشم به مدد تاتار خان نامزد فرمود تا سامانه را از سارنگ خان مستخلص گردانيده به غالب خان سپرد .
و در ماه محرم سنهء ثمانمائة ( 800 ) در ميان فريقين در نواحى موضع كوتله محاربهء عظيم روى داد و شكست بر سارنگ خان افتاد و به سمت ملتان روى نهاد و تاتار خان تا حد تلوندى رفته و كمال الدين مبين را به تعاقب سارنگ خان فرستاد ، مراجعت نمود و در ماه ربيع الاول سنهء مذكوره ميرزا پير محمد نبيرهء صاحب قران امير تيمور گوركان پادشاه خراسان و ماوراء النهر از آب سند گذشته حصار اچه را محاصره كرد و تا يك ماه علىملك سارنگخانى جنگ قلعه داشت و چون ملك