نيابت در شهر گذاشته و سعادت خان را كه به عبد الرشيد سلطانى اشتهار داشته همراه گرفته به جانب بيانه و گواليار نهضت فرمود و مسجد جامع وسيع و سنگين در قصبهء بساور كه تا الحال موجود است ، بنا بر حكم سلطان تعمير يافت و سلطان چون در نواحى گواليار رسيد ملك علاء الدين دهاروال و ملو خان برادر سارنگ خان و مبارك خان پسر ملك راجو بر سر سعادت خان غدر انديشيدند و او از اين معنى خبردار شده ملك علاء الدين و مبارك خان را به دست آورده به سياست رسانيد و ملو خان گريخته نزد مقرب خان در دهلى رفت و سلطان به تختگاه مراجعت نموده در سواد شهر فرود آمد و مقرب خان از ترس آنكه ملو خان را جاى داده بود حصارى شده استعداد جنگ نمود تا مدت سه ماه محصر شد و ميان سعادت خان و مقرب خان جنگ قايم بود .
و در ماه محرم سنهء سبع و تسعين و سبعمائة ( 797 ) سلطان محمود به فريب بعضى از هواخواهان مقرب خان از سعادت خان جدا شده در قلعه رفته با مقرب خان پيوست و مقرب خان تقويت يافت و روز ديگر مقرب خان و سعادت خان در ميدان جنگ كردند و مقرب خان منهزم شده باز درون قلعه درآمد و سعادت خان در فيروزآباد رفت و به اتفاق بعضى از امرا نصرت خان بن فتح خان بن سلطان فيروز شاه را از ميوات طلبيده در ماه ربيع الاول سنهء مذكور بر تخت سلطنت اجلاس داده ناصر الدين نصرت شاه خطاب كردند و نصرت شاه نمونهيى بيش نبود تمامى كار مملكت را سعادت خان از پيش خود گرفت و بعضى بندگان فيروزشاهى و فيلبانان با سلطان نصرت شاه متفق شده و او را به مكر و حيله بر فيلى برداشته يكايك بر سعادت خان در حالتى كه غافل بود به جمعيت تمام بردند و سعادت خان دست و پا نتوانست گشاد ، به ضرورت فرار نموده در دهلى رفته التجا به مقرب خان برد و بر دست او به غدر مقتول گشت و امراى نصرتشاهى مثل محمد مظفر وزير و شهاب ناهر و ملك فضل الله بلخى « 1 » و بندگان فيروزشاهى به تمام مجددا بيعت بر سلطان نصرت شاه آورده مناصب از سر نو تقسيم نمودند و در دهلى سلطان محمود و در فيروزآباد نصرت شاه اسم پادشاهى داشتند و مقرب خان
هامش
( 1 ) . نسخه : بخشى .