سلطان علاء الدين سكندر شاه بن محمد شاه بن فيروز شاه
كه همايون خان نام داشت به تاريخ نوزدهم ربيع الاول سنهء خمس و تسعين و سبعمائة ( 795 ) به حكم ولىعهدى بر تخت سلطنت نشست و بعد از يك ماه و شانزده روز اين سراى مستعار را بدرود كرد به سراى باقى رخت كشيد . بيت :
تا جهان بود چنين بود و چنين خواهد بود * همه را عاقبت كار همين خواهد بود
و فاضلى در زمان شاهزادگى مقامات حريرى را جواب داده به نام او تصنيف كرده و مقامهيى از آن به نظر آمده .
سلطان محمود شاه بن محمد شاه
كه پسر خرد او بود بر حكم تبعيت امرا به تاريخ بيستم جمادى الاولى سنهء مذكور بر تخت سلطنت نشست و سلطان ناصر الدين محمود خطاب يافت و مقرب الملك را به مقربخانى مخاطب ساخته ولىعهد گردانيد و مناصب و خطابات و ولايات بر امرا مقرر فرمود و به جهت انتظام مهام مملكت كه از غلبهء كفار نگونسار خللپذير شده بود خواجهء جهان را به سلطان الشرق مخاطب ساخته ، از قنوج تا بهار به عهدهء اختيار و قبضهء اقتدار او باز گذاشته رخصت به آن جانب فرمود او تا جاجنگر رفته ضبط نمود و فيل و مال بسيار از آن ديار به دست آورد و پادشاه لكهنوتى فيلان را هر سال به دهلى پيشكش فرستادن گرفت و بيشتر قلاعى را كه از حدود كره و اوده و سنديله و ملوتا ، بهرايج و ترهت كافران خراب ساخته بودند از سر نو تعمير فرموده و سارنگ خان را در اقطاع ديپالپور به جهت دفع فتنهء شيخا كهوگهر روانه گردانيد و در ماه ذى قعدهء اين سال شيخا در نواحى موضع ساموتهله دوازده كروهى لاهور محاربهء عظيم نموده از پيش سارنگ خان هزيمت يافته به كوه جمون درآمد و سارنگ خان لاهور را به برادر خود عادل خان سپرده بر سمت ديپالپور مراجعت كرد و در ماه شعبان اين سال سلطان محمود مقرب خان را به