دلهاى سپاهيان و رعايا از ابو بكر شاه رميده بود و در ماه رمضان سنهء مذكوره مبشر چپ و بعضى از بندگان فيروزشاهى كه به درجهء امارت رسيده و به سببى از اسباب از ابو بكر شاه رنجيده بودند پنهانى خطها به محمد شاه نوشته او را استدعا نموده و ابو بكر شاه بعد از وقوف بر آن حال بىدست و پا شده به تقريب استمداد از بهادر ناهر روى به جانب كوتلهء ميوات نهاد و ملك شاهين و عماد الملك و ملك بحرى و صفدر خان را در دهلى گذاشته رفت و محمد شاه به موجب طلب امرا بار سوم با حشمت تمام آمده در دهلى به قصر فيروزآباد بر تخت سلطنت جلوس نمود و مبشر چپ خطاب اسلامخانى يافته به درجهء وزارت رسيد و بعد از چندگاه از فيروزآباد بر قصر همايون جهاننما رفت و حكم به قتل بندگان فيروزى كه در زمان هرجومرج باعث فتنهانگيزى بودند به طريق عموم كرد و خيلى از احرار نيز از ولايت شرق رويهء هند به تقريب خامى زبان ايشان غلام دانسته زير تيغ گذرانيدند و ابو بكر شاه بعد از اين حادثه كمر نتوانست بست و هم در اين كوتله بود تا آنكه به كوچ متواتر بر سر ابو بكر شاه رفت و بهادر ناهر ميواتى و ابو بكر شاه كه پناه به او برده بود بعد از جنگ بسيار امان خواسته سلطان محمد شاه را ديدند و بهادر ناهر خلعت و نوازش يافت و ابو بكر شاه را در قلعهء ميرتهه محبوس ساختند تا به همان حبس از حبس خانهء دنيا رست و اين واقعه در سنهء ثلث و تسعين و سبعمائة ( 793 ) روى نمود و مدت حكومت ابو بكر شاه يك و نيم سال بود . نظم :
دمى چند بشمرد و ناچيز شد * زمانه بخنديد كو نيز شد
قطعه
اين جهان بر مثال مرداريست * كركسان اندرو هزار هزار
آن مر اين را همى زند مخلب * اين مر او را همى زند منقار
آخر الامر بر پرند همه * وز همه باز ماند اين مردار
سلطان محمد بن فيروز شاه
بعد از وفات برادرزادهء خود ابو بكر در سنهء مذكور به اتفاق اعيان دولت و اركان