زهى طپانچهء قهر تو از طريق نفاذ
و به جاى ربوده در مصراع اخيره فگنده بايستى گفت . ديگر در اين بيت ، شعر :
اين سهل سهل بود كه گوگرد سرخ خواست * گر نان خواجه خواستى آن را چه كردمى
چنين گفته كه ، ع :
اين سهل سهل بود كه آب حيات خواست
ديگر در اين بيت ، شعر :
گر مشك خواند خاك درت را فلك مرنج * نرخ گهر به طعن خريدار نشكند
گفته كه ، ع :
گر لعل خواند سنگ درت مشترى مرنج
و بعضى اشعار او نيز به نظر درآمده ، اما به خاطر نمانده و چون ملك احمد خلف صدق و يادگار امير بود ، اين دخلهاى او را پادشاه و ندما و فضلاى زمانه بسيار پسنديدهاند و غنيمت دانسته . ديگرى مولاناى مطهره « 1 » كره است كه اولادش حالا در بلدهء لكهنوتى ساكناند و اباعن جدّ معزّز و محترم آمدهاند و او را ديوانى است مشتمل بر پانزده شانزده هزار بيت و چون ملايى او بر شاعرى غالب است نقد شعرش چندانى در بازار فضل رواج ندارد ، با آنكه اگر بكاوند چيزهاى خوب بر سبيل ندرت پيدا مىشود . و ديگرى قاضى عابد است كه اين قطعه از اوست ، بيت :
دوستان گويند عابد با چنين طبع لطيف * چيست كاشعار و غزل از تو فراوان برنخاست
ما كرا شعر و غزل گوييم چون در عهد ما * شاهد موزون و ممدوح زرافشان برنخاست
و اين قطعه ترجمهء شعر عربى است ، شعر :
قالوا تركت الشعر قلت ضرورة * باب الدواعى و البواعث مغلق
خلت الديار فلا كريم يرتجى * عنه النوال و لا مليح يعشق
و من العجايب انه لا يشترى * و مع الكساديخان فيه و يسرق
هامش
( 1 ) . نسخه : مطهر .