سلطان تغلق شاه بن فتح خان بن سلطان فيروز
در سنهء تسعين و سبعمائة ( 790 ) به حكم وصيت جد خويش به اتفاق امرا بر مسند حكومت و سلطنت جلوس نمود و خود را غياث الدين تغلق شاه خطاب كرد و امراى نامدار بر سر محمد شاه به جانب دامن كوه نامزد فرمود و محمد شاه اندك جنگى كرده خود را به نگركوت رسانيد و لشكر تغلق شاه از ممر صعوبت راه باز گشته آمد و ابو بكر خان بن ظفر خان بن فتح خان كه برادرزادهء او باشد ، ترس و هراس گرفته به جاى پدر رفته ملك ركن الدين چنده وزير به اتفاق امراى ديگر با ابو بكر خان يار شده ملك مبارك « 1 » كبير را در فيروزآباد بر در سراى تغلق شاه كشت و در وقت گريز تغلق شاه و خان جهان وزير را تعاقب نموده و كشته سرهاى ايشان بر دروازهء شهر آويختند و اين واقعه در سنهء احدى و تسعين و سبعمائة ( 791 ) روى نمود و مدت حكومت تغلق شاه پنج ماه و هيجده روز بود . بيت :
در خاك ريخت آن گل دولت كه باغ ملك * با صد هزار ناز بپرورد در برش
ابو بكر شاه بن ظفر خان بن فتح خان بن فيروز شاه
بعد از شهادت تغلق شاه به اتفاق امراى بىراى به پادشاهى نشسته به اين خطاب مخاطب شد و در اوايل جلوس مناصب بر امرا تقسيم نموده ركن الدين چنده « 2 » را به منصب وزارت سرفراز ساخت و بالاخره چون شنيد كه ركن الدين به اتفاق بعضى از امرا خيال غدر و طمع سلطنت در سر دارد او را به آن جماعت از ميان برداشت و پيلان و خزانه به دست آورده دهلى را متصرف شد و روز به روز قوت گرفت و در اين اثنا ميرصدهاى سامانه ملك سلطان شه خوشدل امير سامانه را كه بر سلطان محمد شاه در دامن كوه نامزد شده بود ، بر سر حوض سامانه پارهپاره كرده و خانهء او را به غارت داده ، سرش در نگركوت نزد شاهزاده محمد شاه فرستاده او را طلبيدند و محمد شاه به كوچ متواتر از نگركوت به راه جلندهر در سامانه آمده و
هامش
( 1 ) . لفظ « مبارك » در يك نسخه آمده است .
( 2 ) . نسخه : بنده .