تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
آمدند و محمد شاه با جمعى قليلى كه مانده بود به جانب كوه سرمور رفت و لشكر سلطان كه قريب به يك لك سوار و پياده بود در منازل محمد شاه و مختصان او سر زده به غارت داده پاك روفتند و سلطان به گفتهء ارباب غرض رنجيده محمد شاه را از ولايت عهد معزول ساخت و تغلق خان بن فتح خان نبيرهء خود را خطاب تغلق شاهى داده به ولى عهدى برداشت و تغلق شاه مير حسن داماد سلطان را كه مخصوص محمد شاه بود گردن زد و غالب خان حاكم سامانه را جلاى وطن كرده به ولايت بهار فرستاد و به تاريخ هيجدهم شهر رمضان سنهء تسعين و سبعمائة ( 790 ) سلطان فيروز از زحمت وجود خلاص يافته به عالم بقا شتافت و در كنار حوض خاص مدفون شد و بر مزار او گنبد عالى بنا يافت كه مشهور است . « وفات فيروز » و « نقل فيروز شاه » در تاريخ او يافتند و ثانى به يك عدد كم است و مدت ملك او سى و هشت « 1 » سال و چند ماه بود . مثنوى :
همه سرورى تا به خاك است و بس * كسى نيست در خاك بهتر ز كس چو قطره به دريا درانداختند * دگر قطره را باز نشناختند فلك را سرانداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت كه داند كه اين خاك انگيخته * به خون چه دلها شد آميخته همه راه گر نيست بيننده كور * اديم گوزن است و كيمخت گور
و از شعراى عصر فيروزشاهى و ندماى او ملك احمد ولد امير خسرو است - عليه الرحمه - و اگرچه ديوانى از او مشهور نيست ، اما دخلهايى كه در كلام متقدمين نموده در رسايل ارباب فضايل مسطور و مشهور است ، از آن جمله در اين بيت ظهير دخل نموده كه ، بيت :
زهى ربوده ز رفعت كلاه گوشهء تو * كلاه گوشهء گردون ز روى عيارى « 2 »
و گفته كه مصراع اول چنين بايستى . ع :
هامش
( 1 ) . نسخه : لفظ « هشت » در يك نسخه آمده است . ( 2 ) . جبارى . شعر ظهير به همين اسلوب در هر سه نسخهء بداونى مرقوم است و بيان دخل خلاف آن و در ديوان ظهير فاريابى بدين نهج ، شعر :كلاه گوشهء حكم تو از طريق نفاذ * ربوده از سر گردون كلاه جبارىو بيان دخل مطابق اين كما لا يخفى .