اينجا رسيد از آن وقت باز مردم اين شهر صورت نوشابه ساخته در خانه داشتهاند و معبود ايشان است و يك هزار و سيصد كتاب از برهمنان سابق در اين بتخانه است كه به جوالامكهى اشتهار دارد و هميشه آتشى سر به فلك كشيده از آنجا مىافروزد و به هزاران مشك آب هم فرونمىنشيند . سلطان براهمه را طلبيده ، بعضى از آن كتب را فرمود تا مترجمان به زبان فارسى ترجمه نمايند از آن جمله عز الدين خالد خافى كه از شعرا و منشيان عصر فيروزى بود كتابى در بيان هبوط و صعود سيارات سبعه و سعادت و نحوست آنها و تفاؤل و شگون به نظم آورده و دلايل فيروزى نام نهاد و فقير جامع اين منتخب در لاهور در سنهء الف ( 1000 ) آن را از اول تا آخر ديده خالى هم نيست و تعريفى هم نى و چند كتابى ديگر قبل از اين هم به نظر فقير رسيده كه به نام سلطان فيروز ترجمه شده بعضى از آن در علم پنكل ، يعنى فن موسيقى و اقسام اكهاره كه آن را پاتربازى مىگويند و بعضى در غير آن و اكثر آن را بىماحصل يافت .
غالبا بىمزگى آن از جهت دناءت مطلب يا صعوبت تعبير خواهد بود ، چنانچه ظاهر است و سلطان از آنجا به تهته رفته و جام كه لقب حاكم تهته است متحصن شد و سلطان به جهت كلانى آب و زور بشكال و گرانى غله ترك محاصره نموده به گجرات شتافت و آن ولايت را به ظفر خان تفويض نموده نظام الملك را معزول ساخته و نايب وزارت دهلى گردانيده باز به تهته آمد و در اين مرتبه جام امان طلبيده سلطان را ديد و با ساير زمينداران تا دهلى همركاب بود و از آنجا نوازش يافته و حكومت تهته به دستور سابق به دو مقرر شده رخصت يافت .
و در سنهء اثنى و سبعين و سبعمائة ( 772 ) خان جهان وزير وفات يافت و پسرش جونا شه نام به همان خطاب مخاطب گشت و كتاب چندابن را كه مثنويى است به زبان هندوى در بيان عشق لورك و چاندا نام عاشق و معشوق و الحق خيلى حالتبخش است ، مولانا داود به نام او نظم كرده و از نهايت شهرت در اين ديار احتياج به تعريف ندارد . و مخدوم شيخ تقى الدين واعظ ربانى در دهلى بعضى ابيات تقريبى او را بر منبر مىخواند و مردم را از استماع آن حالت غريبه روى مىداد . چون بعضى افاضل آن عهد شيخ را پرسيدند كه سبب اختيار اين مثنوى هندوى چيست جواب داد كه تمام آن حقايق و معانى ذوقى است و موافق به
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٧٢