خانمان ملك الامرا و خويشان او را به گمان اين كه حاجى مولا بىاشارت ايشان شروع در اين امر نموده باشد از بيخ برانداخت و سلطان قلعهء رنتهنبور را با ولايت در جايگير او مقرر فرموده بازگشت و او در همان روز در راه بيمار شد و رخت از اين جهان برد و رنتهنبور نسبت به او حكم بهشت شداد پيدا كرده بود ، ديگر آنكه جماعتى از ياغيان جالورى كه مير محمد شه نامى سردار ايشان بود ، بعد از فتح رنتهنبور در آن قلعه به دست افتادند و چون سلطان از محمد شاه كه زخمى بود پرسيد كه اگر جانبخشى نموده تو را معالجه فرمايم و از اين مهلكه نجات يا بى من بعد با من چگونه سلوك مىكنى ؟ او گفت كه اگر مرا صحت شود و دست يابم تو را به قتل رسانيده پسر هميرديو را به پادشاهى بردارم . سلطان از اين معنى متحيّر و متعجّب مانده از امراى صاحب راى و تدبير سبب برگشتگى خلايق و روى گردانى از او و فتنهانگيزىهاى متواتر و فسادهاى متوالى پرسيد و چارهء دفع آن حوادث از ايشان خواست . راهى چند نمودند كه مآل آن به چهار چيز منجر مىشد : اول خبردار بودن پادشاه به ذات خود از معاملات نيك و بد كه در مملكت مىگذرد ، دوم قطع مادهء شرابخوارى كه خوىهاى زشت از آن متولد مىشود ، سوم ترك آمد و رفت ملوك به خانههاى يكديگر و كنكاش نمودن با هم ، چهارم بازيافت نمودن زرهاى زيادتى از هر كه باشد ، خواه سپاه ، خواه رعيت كه سرمايهء هر فتنه و فساد از اوست ، خصوصا نوكيسههاى سفله و در اندك مدت اين ضوابط به استصواب پسنديده رايان از قوه به فعل درآمد ، چنانچه سابقا سمت گزارش يافت . سلطان شراب را برانداخت و ديگر ضوابط نيز به عمل درآورد و قانونى چند از خود احداث كرد كه در زمان هيچ پادشاهى نه قبل از آن نه بعد از آن كسى نشان ندهد ، خواه موافق شريعت بودى خواه نى و از آن جمله است ارزانى غله و پارچه و اسب و ساير ما يحتاج اليه ضرورى سپاه و رعيت و وصول انعامات و خيرات به عام و خاص كه تفصيل آن در تاريخ ضياى برنى مشرّح و مفصّل است و آن بربست از نوادر و عجايب امور بود و ارزانى اشياء از معظمات اسباب رفاهيت عامهء خلق شد و سدى عظيم گشت از براى درآمدن مغل و چون در ذكر بعضى از اين وقايع و سوانح از كتاب اصل ترتيب سنوات ساقط است و ايراد آن بر سبيل استطراد تقريبى
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٣٤