آنچه زو چاره نيست او را باش * بسرت گرچه ترك « 1 » و تاز رسد
عمر بر ناگزير تفرقه كن * تا از آن چند قسم آز رسد ]
مفيد را در ارشاد طالب و نشر علوم و بثّ فوايد * 39 هيچ فضيلت فوق مرتبهء « 2 » افادت نيست و مستفيد را در اقتناى فضايل و اكتساب آداب هيچ حبل المتين « 3 » * 40 و دست آويزى قوىتر از اعتصام به ذيل استفادت ، نه .
[ خوش « 4 » گفت آن معلم دانا كه اى پسر * در علم و عقل و حكمت و تقوى ، مفيد باش
ور نيست مستعد افادت وجود تو * بارى ميان اهل هنر مستفيد باش ]
و لسان گوهر نثار صاحب شرع كه خلاصه اصل و فرع كايناتست
عليه سلام اللّه ما فاح عبهر * عليه سلام اللّه مالاح ازهر * 41
موكد اين حال و مصداق اين مقال متعال « 5 » كه النّاس « 6 » عالم او متعلّم و الباقى همج * 42 . و خود كدام دولت وراى اين تواند بود كه عالمى « 7 » مرشد به نور علم و وفور دانش خويش ملهوفى * 43 را كه در تيه نادانى سراسيمه و در مطموره « 8 » جهل ، * 44 حيرتزده باشد بمحجّه دانايى و منهاج آشنايى رهنمايى كند ، يا طالبى مجدّ و متعلمى مستعد در سايه رايت علماء آرام گيرد تا از انوار نجوم كشف علوم ، فروغى و شكوهى در ضمير و خاطر او ظاهر گردد كه اوهام غايت آن را درنيابد و عقول به كنه و پايان آن نرسد .
خواهى كه بهين دو جهان كار تو باشد * زين هردو يكى كار كن از هرچه كنى بس
يا فايده ده آنچه تو دانى دگرى را * يا فايده گير آنچه ندانى ز دگر كس
در اين دريا ملاحى و درين بيدا سياحى ، جز به نيروى افادت و زور بازوى استفادت
هامش
( 1 ) - ج : تركتاز
( 2 ) - ب و ج : + ارشاد
( 3 ) - ج : - واو .
( 4 ) - اساس : ندارد .
( 5 ) - ب : + است . ج : + است كه فرمودند
( 6 ) - ب و ج : + اما
( 7 ) - ب و ج : عالم
( 8 ) - ب و ج : بيابان