عزيز متعلق است كه بازيافتن آن امكان ندارد ، اجتناب نماى « 1 » .
پيش از آن كاين جان عذرآور فروماند ز نطق * پيش از آن كاين چشم عبرتبين فروماند ز كار
قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ
« 2 »
يَوْمٌ *
يَقُولُونَ
« 3 »
يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا :
* 1 / 23 .
تزوّد من الأيّام خيرا فانّه * اذا مضى يوم فليس بعائد * 2 / 23
گاه از نوشداروى
رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا
* 24 چاشنى مىگرفتم و گاه از خميرمايه اللّهمّ اقنعنا بما رزقتنا * 25 فطير مىبستم ، ساعتى در بيابان انديشههايم كه خود را به چه تدبير از بند رقيت * 26 علايق « 4 » اطلاق كنم و زمانى در گرداب حيرت غريق كه چگونه از قيود « 5 » حبايل « 6 » عوايق * 27 آزاد شوم .
روزى گريز نيست كه گردون كمانكش است * جاى درنگ نيست كه گيتى مشوش است
با هركه انس گيرم ازو سوخته شوم * بنگر كه انس نيز ، به تصحيف * 28 ، آتش است .
شك نيست كه اگر به تدريج شيوه تجريد ورزم و قطع تعلقات را سرمايه سيرت و پيرايه عادت سازم ؛
الف تقدم از آن بر حروف ديگر يافت * كه شد مجرد و يكتاى و « 7 » مستقيم احوال
به مقامى « 8 » شريف و منزلى « 9 » منيف * 29 رسم ، بلكه با خلوتنشينان عالم قدس عزم محاورت « 10 » كنم و به لمعان * 30 بارقهء تائيد الهى با ساكنان غرف * 31 فردوس ، لاف مصاحبت و مجالست زنم .
شوند حلقه بگوشم بتان يغمايى * چو حلقه گر نشوم هردرى و هرجايى
جهانرا همه حاجت بود بسايهء من * چو آفتاب اگر خو كنم به تنهايى
على الجمله ميان چندين خطرات قلب كه پيش نقادان بصير به حكم « كانّها خطرات من
هامش
( 1 ) - ج : + شعر
( 2 ) - اساس : يوتى
( 3 ) - اساس و ب : يقول
( 4 ) - ب و ج : + و مصيبت عوايق .
( 5 ) - ب و ج : + شرك شرك و غوايت .
( 6 ) - ب و ج : حبايل و طغيان
( 7 ) - ب : - واو .
( 8 ) - ب و ج : مقام
( 9 ) - ب و ج : منزل
( 10 ) - ب : مجاورت .