نتوان كرد و در كنج خانه نشستن و درها « 1 » بر خود بستن ، شيوهء عجايز است و ارامل * 45 ، نه شيوهء اكابر و افاضل .
چنان كه [ هرگاه كه ] گل از شكنج غنچه بيرون آيد و مهر روشن چهر « 2 » از حجاب سحاب جمال نمايد ، عزم جزم كن و انديشه سفر از حد قوت به حيّز فعل رسان و روزى چند بر عزيمت « 3 » طواف « 4 » ، گرد اطراف بر آى و چون مردان مجد ، « 5 » منطقهء : * 46
علىّ السّعى فى طلب المعالي * و ليس علىّ ادراك النّجاح * 47
بر ميان جانبند و شيوه آسايش و آرامش كه نتيجه غرور نفس و مطيهء * 48 كسالت طبع است بگذار و نقش :
الهون في ظلّ الهوينا كائن * و جلالة الاخطار فى الاخطار * 49
بر نگين خاتم دلنويس ، و آن مثل كه خردمندان گفتهاند :
نه در غنچه كامل شود پيكر گل * نه در بوته * 50 ظاهر شود صفوت زر
ز احداث چرخ است تهذيب مردم * چو از زخم خايسك * 51 تيزى خنجر
يادآور و به اذيال * 52 عجز و اضطرار بيش « 6 » ازين تمسك منماى و در مسكن مسكنت چندين مپاى . سابق ، تبصّر مرتعا وثيرا و دعة و هاجر ، تجد فى الارض مراغما كثيرا * 53
گر آب و خاك زمينى نباشدت دمساز * چو باد بگذر و ز آتش قرارگاه مساز
چو نفس را طربى نيست از كؤوس مراد * چه در بلاد خراسان چه در ديار حجاز
و در امثال ساير است كه نطفهء مهين به سياحت ، فرزند مهين گردد و قطره ضعيف به سباحت ، گوهر « 7 » لطيف شود « 8 » ،
هامش
( 1 ) - ج : بهروى
( 2 ) - ب و ج : چهره
( 3 ) - ب و ج : - عزيمت .
( 4 ) - اساس : تطواف
( 5 ) - ب و ج : + و خردمندان مستعد
( 6 ) - ج : پيش .
( 7 ) - ب و ج : + ثمين
( 8 ) - ب : + شعر .