ذكر پادشاهى منوچهر و قصاص خواستن « 1 » از سلم و تور
منوچهر چرخ معالى كه مهر * ز چهرش منور شدى بر « 2 » سپهر
چو تاج كيانى به سر برنهاد * همه مردمى كرد و مردى و داد
منم گفت بر تخت گردان سپهر * همم خشم و جنگ است و هم داد و مهر
ابا اين هنرها يكى بندهام * جهانآفرين را ستايندهام
كنون داستانها ز يزدان زنيم * دم نيكمردى ز مردان زنيم
به راه فريدون فرخ رويم * نيامان كهن بود اگر ما نويم
منوچهر پادشاهى بود گردون حشمت و شهنشاهى دريا همت ، موصوف به غزارت كرم و كمال افضال و معروف به متانت حزم و وفور جلال و حضرتش ، مجدر شفاه جباران بود و درگاهش مغفر جباه جهانداران :
و ما خلقت كفّاه الّا لاربع * و ما له من اهل البريّة ثان
لتجريد هندىّ و اسداء نابل « 3 » * و تقبيل افواه و اخذ عنان * 1
قيل لمّا مات افريدون استقرّ منوچهر على سرير الملك و تسارع النّاس الى طاعته و اصطفّوا « 4 » على بيعته و اخلصوا الدّعاء لثبات دولته و دوام مدّته و كان يحذو حذو جدّه فى عمارة العالم و يقبل « 5 » اثره فى بثّ المعدلة و تحريض الخلايق على عبادة اللّه تعالى
هامش
( 1 ) - ب و ج : و شرح قصاص و خواستن خون ايرج از سلم و تور .
( 2 ) - ب و ج : در .
( 3 ) - ج : نائل .
( 4 ) - ج : واتفقوا .
( 5 ) - ج : تقبل .