الهى سخت مىترسم به غايت * كه دارم پيش ، راهى « 1 » بىنهايت
چو دربندند در از خاك و خشتم * درى بگشاى بر رو « 2 » از بهشتم
اگرچه بر عمل خواهى جزا داد * توانى كرد بىعلّت عطا « 3 » داد
ولى فضل تو چون بىعلت افتاد * به هركه افتاد ، صاحب دولت افتاد
برون بر از دو كونم اى نكوكار * درون مقعد صدقم فرود آر
هم از خود سيرم و هم از دو عالم * تو را خواهم ، تو را و اللّه « 4 » اعلم
زبان چون از سخن گفتن بپرداخت * ز گنج جان ، سراى تن بپرداخت
برفت و نام نيكو ياد بگذاشت * جهان از معدلت آباد بگذاشت
گويند اول ملكى كه بر پيل نشست و آلت و ساز جنگ بر پيل بست و دقايق علم نجوم « 5 » به كثرت انديشه حل كرد و طبيبان را گرامى داشت و با ايشان از كيفيت « 6 » مزاج بحث كرد او بود . لمصنفه :
اين زلال عذب از سرچشمه ادراك اوست * وين نهال از بوستان خاطر ادراك اوست « 7 »
قال : من عدل فى سلطانه استغنى عن اخوانه و قال : آفة الأمراء سوء السّيرة « 8 » و آفة الوزراء عجب النّفس و خبث السّريرة . * 70 و مدت ملك و سلطنت فريدون پانصد سال بود .
هامش
( 1 ) - ب و ج : راه .
( 2 ) - ج : روى .
( 3 ) - ب و ج : دوا .
( 4 ) - ج : وانت اعلم .
( 5 ) - ج : بر .
( 6 ) - ج : كيفيات .
( 7 ) - اساس و ب و ج : اين گونه است . در هرحال بيت قافيه ندارد .
( 8 ) - ب : السّريرة .