و التّنكّب عن معاصيه و اتّباع اوامره و نواهيه . * 2
جمعى گويند پسرزادهء ايرج است و مدّعاى گروهى آنكه دخترزادهء او ، * 3 چون به حكم وصايت و استحقاق وراثت بر سرير شاهى بنشست « 1 » و موارد ملك موروث از شوايب اضداد مستصفى يافت به قدمى راسخ و عزمى ثابت حقگزارى دين و دولت ، بنياد نهاد و بسط بساط معدلت و تشييد مبانى نصفت به وجهى كرد « 2 » كه اثر احسان فريدونى در ازاى « 3 » آن مكتوم وصيت عدل نوشيروانى در حذاى « 4 » * 4 آن معدوم نمود .
جودش كفاف عمر به خرد و بزرگ داد * عدلش حيات تازه به خاص و به عام داد
جيشش خراج خطهء چين و خطا ستد * حكمش قرار مملكت مصر و شام داد
كوسش به حربگاه چو تكبير فتح گفت * خصمش نماز خير و سلامت سلام داد
روزى غزاة جنود و كماة اسود را پيش خواند و وعدههاى خوب داد و به مزيد اقطاعات متقبّل شد و هريك را به مكرمتى جزيل و موهبتى « 5 » جميل بنواخت و گفت : اگر من به مدد و معاونت شما سينه را از كينهء خصمان ايرج بپردازم و خانه اعمام را لگدكوب قوايم و اقدام انعام كنم ، آنچه به شرايط قضاى حقوق منطبق است ، تقديم نمايم و از عهدهء حقى كه در اين مهم ثابت افتد بيرون آيم . همگنان روى ضراعت بر زمين خدمت نهادند و گفتند : ما در انجاح غرض و اسعاف حاجت و اهتمام به تقديم ملتمس شاه منطقهء مطاوعت بر ميان بنديم و عذر غدر دشمنان به زبان تيغ و سنان بخواهيم داد . و او لشكر خونخوار چون تلاطم سيل ذخّار كه هامون و كوه بگرفت و فضاى گيتى از كثرت و انبوهى « 6 » ايشان تنگ شد .
جيوش اذا سارت على الارض فيلقا * يضيق « 7 » بها قيعانها و شعابها * 5
هامش
( 1 ) - ج : - بنشست .
( 2 ) - ج : بازكرد .
( 3 ) - ب : اوان . ج : اداى .
( 4 ) - اساس : حزاى .
( 5 ) - ب : مكرمتى . ج : كرامتى .
( 6 ) - ب و ج : - انبوهى .
( 7 ) - ج : تضيق .