ايشان آگاهى يافت ، بفرمود تا فرّاشان خاص ، خيمه به صحرايى زدند كه هواى آن رشك رياض فردوس و فضاى آن غيرت گلستان ارم بود و نقشبندان ناميهء بدايع ، نقوش رياحين بر الواح جويبارها نگاشته و مجاهزان صبا و شمال ، كسوتهاى ملون و خلعتهاى مطرز در اعطاف و ارداف * 7 عروسان بستان كشيده و اطراف و اكناف جويبار از مناهل و موارد چشمهسار ، صفت
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
* 8 گرفت .
مرجان عود سوز درو شاخ نسترن * ميناى مشكساى درو برگ ضيمران
در دست باد ، عنبر ساراى بىقياس * در چشم ابر ، لؤلؤ شهوار بىكران
على اوراقها رشحات طلّ * كخود قد تعرّق « 1 » وجنتاها * 9
و چهار هزار غلام ترك و قبچاق از خواص مماليك ، پيرامن بارگاه صف زدند و تيغهاى گوهردار با قبضههاى زرنگار بر دوش نهادند . لمؤلفه « 2 » :
همه چو لاله كله كج نهاده بر تارك * همه چو غنچه قبا تنگ بسته بر دامن
قوم اذا قابلوا كانوا ملائكة * حسنا و ان قاتلوا كانوا عفاريتا * 10
و در پيش مجلس ، جمعى حجّاب چون ماه و آفتاب بايستادند و دستها به غلافه شمشير و دستههاى تيغ يازيدند و چشم و گوش بر اشارت و خطاب شاه گماشتند و عامهء لشكر زرههاى داودى بپوشيدند و رجاله سپاه سلاحها بر تن استوار كردند . لمصنفه « 3 » :
تو گفتى اختران لشكر كشيدند * ز ماهى تا به مه صف بركشيدند
و كلّ فتى فى الصّفّ فوق جبينه * من الضّرب سطر بالاسنّة معجم . * 11
و پس پشت ايشان تعبيهء خيول و تغشيه فيول بياراستند .
خيول كالرّياح العاصفات * فيول كالجبال الرّاسيات * 12
گامزن اسبان چون باد صبا صحرانورد * كوهكن پيلان چون سيل دژم هامونگذار
پس رسولان بار دادند و ايشان از هيبت آن موقف با تشويرى هرچه تمامتر به پايهء « 4 » تخت رسيدند و به شرايط خدمت و وظايف طاعت قيام نمودند و از آنجا بر سر خوان
هامش
( 1 ) - ب : در حاشيه افزوده : تعرف .
( 2 ) - ب و ج : - لمولفه .
( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه .
( 4 ) - ج : + آن .