يكى از فيلسوفان عصر در آن حال رقعه به حضرت او نبشت و اين چند كلمه در متن او درج « 1 » گردانيد كه : انّى اعزّيك باكرم نبيّك و هو الصّبر ، * 67 هم پناه به مصابرت اولىتر است كه او نسبت « 2 » به عزمة من عزمات الرّجال * 68 دارد و علماء گفتهاند كه « 3 » : الالتجاء بالصّبر اسهل من الاسترسال الى الجزع . * 69 و از فوايد مقالات حكماست كه مصيبت بىصبرى ، صعبتر است از مصيبت بىفرزندى . فريدون گفت اين درد را كه دردى « 4 » كأس روزگار است ، اگرنه درمان به تضرّع و زارى كنم ، دل را زمام اختيار از قبضه اقتدار بيرون رود « 5 » و اين عقده را كه گنبد دوار بر سينه افگار زده ، اگرنه از گريه « 6 » گرهگشايى سازم عنان تمالك از دست تصرف بازستاند « 7 » .
نه آن جليس انيس از كنار من رفته است « 8 » * كه بعد از آن متصور شود شكيبايى
و تا آن زمان كه نوبت سلطنتش به انقضاء نزديك شد و دور خلافتش به انتها رسيد ، روزگار در اين اندوه و تيمار مىگذاشت و بر اقامت طاعت يزدانى و انقطاع از خلق توفر مىنمود و مىگفت :
چو من شاهى كه « 9 » زير اين كهن دير * به شاهى مىزدم لاف « 10 » و لا غير
ز تف برق تيغم نامداران * سپر بر آب افكندى چو باران
چنانم نيزه گردان بود در جنگ * كزو آتش شدى سيماب در « 11 » سنگ
كنونم دست عجز از پا درآورد * چو زنبوران دلم غوغا برآورد
ندانم تا در اين ماتم چه سازم * دل مجروح را مرهم چه سازم
هامش
( 1 ) - ج : مندرج .
( 2 ) - ج : از .
( 3 ) - ب و ج : - كه .
( 4 ) - ج : اين درد كه از دردى كاس روزگار است . ب : اين دردى را كه از كاوش روزگار است .
( 5 ) - ب و ج : افتد .
( 6 ) - ج : از اين .
( 7 ) - ج : بستاند .
( 8 ) - ج : رفته .
( 9 ) - ب و ج : به زير .
( 10 ) - ب و ج : من لاف لا غير .
( 11 ) - ب و ج : آهنگ .