و چون ميرزا يادگار محمد از موضع چناران به طرف دامغان و سمنان عزيمت نمود ، به جهت تسخير خراسان ، از امير حسن بيك مدد طلبيده بود و امير حسن بيك ملتمس او مبذول داشت و از امراى معتبر امير يوسف بيك پسر عم او و امير حسين بيك برادرزادهء او و امير شاه منصور ولد امير شاه سوار قراايلوق « 664 » با دو هزار سوار مكمل مسلح به كومك او فرستاد « 665 » و ايشان به ولايت خراسان درآمده آثار غلبه و ازدحام به ولايت جام رسيد . « 666 » درين حال جمعى از كلانتران قاين به واسطهء منازعت اقران و توهمى كه داشتند به كرمان رفتند و اميرزاده زينل بيك « 667 » ولد امير حسن بيك كه حاكم مملكت كرمان بود هزار سوار مكمل نامزد قهستان فرمود و ايشان بىخبر بر سر شيخ زاهد طارمى راندند و بعد از كشش و كوشش او را به قتل رسانيدند و در تمامت ولايت قهستان و ترشيز و زاوه و محولات و خواف و باخرز خرابى بسيار كردند * و قلعهء طبس گيلكى را پير حسين نام كه گماشتهء ميرزا سلطان حسين بود از تعرض تراكمه نگاه داشت و به قوت جلادت لشكر ايشان را پيرامون قلعه نگذاشت و پيادهها از قلعه بيرون آمده بسيارى از تراكمه و غيره به قتل آوردند . « 668 »
و چون ميرزا سلطان حسين خبر توجه ميرزا يادگار محمد استماع نمود به جمع لشكرها فرمان فرمود و با سپاه فراوان به جانب او روان شد ، غرهء رمضان و چون موكب منصور از نشابور عبور نمود ، ميرزا يادگار محمد كه در حدود سبزوار بود به طرف
هامش
( 664 ) . با برنامه : قراقويوق به حبيب السير : قراقوينلو .
( 665 ) . دولتشاه ص 528 : و در مصاحبت امير مذكور از قرابتان خود يوسف بيك را با چندى از تراكمه مقدمهم يعقوب بيك . . . .
( 666 ) . حبيب السير : و شاهزادهء آماده رزم و پيكار گشته عنان مراجعت انعطاف داد و در ولايات خراسان ظلم و بيداد آغاز نهاد .
( 667 ) . زين العابدين در زامباور ص 259 .
( 668 ) . در حبيب السير درين موضع بعضى زوائد دارد [ ر ك به توضيحات ] .