حكام و داروغگان قلاع و بقاع كه در اطراف ممالك سرباز زدهاند و پاى از سرحد بندگى و فرمانبردارى بيرون نهاده همه را دلجويى نمايند و به نام هريك استمالت نامهاى قلمى فرمايند مضمون آنكه از صوت نقاره و آواز طبلى كه بر مركب بىنوايى بار كنند صيت و آوازه حاصل نشود و از صداى ناى و غريو كوس كه بر كوههء ناقهء صاحب فاقهاى بندند زيادت ناموسى پيدا نگردد و از دراعهء طالب علمى كه به تاراج برند درع داودى نتوان ساخت و از سكين مسكينى كه به غارت و تالان ستانند ذوالفقار حيدرى نشايد كرد و از پاى ملخ كه از دست مورى بازگيرند طعمهء لشكر سليمان نتوان داد از كهنه دواجى كه از دوش محتاجى در ربايند كسوت شهر يارى حاصل نشود و از ساز مطربانى كه مرسومشان بر گدايان بينوا حواله كنند ،
مصرع
جز نالهء زار برنيايد
و از قلعه و سورى كه به نوحهء بيوه زنان معمورش كنند پناهى نتوان ساخت .
پوش و خفتانى كه از مال مقتولان مظلوم سازند مانع تير قضا نشود و جوشن و برگستوانى كه از وجه مظلومان محروم ترتيب كنند دافع بلا نگردد .
و چون حكام و داروغگان كه در اطراف مملكت ماوراء النهر و تركستان سر به عصيان برآورده بودند استمالتنامهها به ايشان رسيد و بر مضمون آن اطلاع يافتند ، مجموع عنان ارادت به صوب انقياد و متابعت تافتند و طوق عبوديت در گردان اطاعت انداخته خاك درگاه همايون توتياى ديدهء دولت ساختند و پيش بارگاه پادشاه كه سجدهگاه جباه قهاران و بوسه جاى شفاه جباران روى زمين است رخسار خاك ببوسيدند و انواع تحفه و پيشكش به موقف عرض رسانيدند و همه اجازت مراجعت يافته به انعامات و تشريفات شادمان و بهرهمند شدند و تمام مملكت ماوراء النهر و تركستان فرمان قضا جريان را امتثال و اذعان نمودند و اطراف و اكناف آن بلاد و ديار در كنف امن و امان و پناه عدل و احسان قرار يافت و احوال دولت و امور