چندين خرمنهاى آرزو به باد بىنيازى رفت و چندين گوهرهاى اميد در درج روزگار سربسته ماند و زمانه چنانچه عادت اوست هر عطيت كه به عاريت داده بود بازستد و درهاى عيش و عشرت بر روى رعيت آن ولايت بربست . امواج درياى فنا تا بحر اخضر فلك رسيد و افواج فتنه و بلا در اطراف آفاق ظاهر گرديد . از ناله و زارى اطفال ناز پرورده ديدهء سپهر خون گريست و از نوحه و شيون مرد و زن زمين باوقار در اضطراب آمد . در هيچ گلبنى گلى و بر هيچ شاخى بلبلى و در هيچ جامى ملى نماند . در اطراف چمن بهجاى درخت گل خار مغيلان رسته و بر منبر زمرّدين شاخ كه بلبل خوشنوا خطبهء غرا مىخواند زاغ زشتآوا نشسته . در مقامى كه ساقيان نازنين به ساعدهاى سيمين در جامهاى زرين شراب ناب مىدادند سنگدلان سختجان از صراحى دل نازكتنان خونهاى ميگون گشادند . چشم آمال و امانى خيره و رخسار مسرت و شادمانى تيره شد .
بيت
ببين چه زيروزبر شد ز چرخ دولابى * چو راند بر سر آن ملك موج آب فنا
ميرزا سلطان احمد با ديدهء پرآب و سينهاى از آتش اندوه دل در اضطراب به اتفاق اعيان دهر و متعينان ماوراء النهر چند روز از صبح تا شام به ختمات كلام ملك علام و رسم آش و اطعام اهتمام نمودند و آيين عزا بهجاى آوردند و ترويح روح سلطان سعيد شهيد را صدقات به فقرا رسانيدند و بعد از فراغت از مهم تعزيت انجمنها ساختند و قرعهء مشورت درميان انداختند و بعد از گفت و شنيد بسيار ، راى بر آن قرار يافت كه شاهزاده غياث الدين ميرزا سلطان احمد كه ارشد اولاد است با برادران طريقهء محبت مسلوك دارد و غبار آسيبى بر آيينهء خاطر حزين ايشان نگذارد .
مصرع
كايينه همان به كه برو گرد نباشد
ميرزا سلطان احمد سخن نيكخواهان به سمع رضا اصغا نمود و فرمود كه