و ملك نظام الدين شاه يحيى « 637 » والى ولايت سيستان كه در يورش آذربايجان ملازم اردوى ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان بود و امير حسن بيك بعد از واقعه ، شاه يحيى را رعايت تمام فرمود و نشان داده به ولايت او رخصت داد ، چون به ولايت استراباد رسيد ، امير شيخ زاهد او را غارت كرده به جانب هرات فرستاد و شاه يحيى روى اميد به درگاه سلطنت پناه ميرزا سلطان حسين نهاد و ميرزا سلطان حسين شاه يحيى را نيك ديد و احوال پرسيد .
و هم درين ولا ، امير حسن شيخ تيمور كه در سنهء خمس و ستين در وقتى كه ميرزا سلطان حسين محاصرهء هرات فرموده بود ، امير حسن از جانب او برگشته به شهر التجا نمود - چنانچه شرح آن گذشت - و ميرزا سلطان ابو سعيد او را تربيت و عنايت فرمود و از نواحى قراباغ اران به حكومت بعضى ولايات آذربايجان فرستاده بود و بعد از واقعه متوجه خراسان گشته ، نمدپوش به هرات آمد و شرف بساط بوس دريافت و ميرزا سلطان حسين رقم عفو بر جرايد جرايم او كشيده آفتاب عنايت آن حضرت بر چهرهء احوال او تاخت و حكومت ولايت سيستان و گرمسير و قندهار و كابل به جانب او باز گذاشت و رايت دولت او را در آن ممالك برافراشت .
شرح احوال ولايت ماوراء النهر و ذكر شاهزادگان در آن ملك و ساير ولايات
چون خبر واقعهء جانسوز و اثر حادثهء محنت اندوز به ولايت ماوراء النهر و تركستان رسيد ، از نهيب واقعهء قيامت اثر تمام آن ممالك زير و زبر گرديد و از بدايت ولايت قلماق تا نهايت صحراى تقماق و دشت قبچاق به نوعى به هم برآمد كه غلغله در بحر و بر و زلزله در هر كشور افتاد و آن مملكت معمور و رعيت مسرور خرابتر از ساحل دريا در روز باران و غمگينتر از خاطر دانا از جور زمان شد و نفوس شريف كه پاى بر سرير عزت و سرورى مىنهاد به صد هزار خوارى بر خاك مذلت افتاد و
هامش
( 637 ) . ر ك به زامباور ص 200 به بعد . وى از سنهء 842 تا 885 فرمانروانى كرد .