فرمود و فرمان قضا جريان او را در آن مملكت امضا و اجرا نموده بود چند سال در مبادى احوال او را در اطراف و اكناف مىداشت و گاهى صورت مسرت و زمانى رقم غم بر لوح خاطر او مىنگاشت تا اسباب جهانگشايى مرتب شد و به آداب فرمانروائى مهذّب گشت و جمعى كه انديشهء سرافرازى و داعيهء گردنكشى داشتند پايمال قضا و قدر و دست فرساى خوف و خطر گشتند و مملكت خراسان به نوعى كه معروض و مشروح شد مسخر و مفتوح گشت .
بيت
بىدردسر نيزه و آمدشد پيكان * آن فتح كه مفتاح امان بود برآمد
و حضرت سلطان كامكار از فضاى جانفزاى صحراى مختار روز جمعه عاشر رمضان پيش از نماز به عون عنايت پادشاه كارساز از راه كوچهء خيابان عزيمت نمود و در باغ زاغان بر سرير سلطنت خاقان جم فرمان نزول اجلال فرمود .
بيت
سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكند خسر و غازى
جهانيان غلغلهء تهنيت و مباركباد از ايوان سبع شداد گذرانيدند و مراسم نياز و نثار به تقديم رسانيدند و آن حضرت پاى عزت بر سرير سلطنت نهاد و پشت دولت بر مستقر سعادت باز داد و روى به ترتيب مناظم امور و تنظيم مصالح جمهور آورد * و از ولايت بلخ و حدود بدخشان تا اقصى ولايت مازندران در تحت فرمان قرار يافت و سيلاب اضطراب كه طغيان طوفان داشت آرام گرفت .
بيت
آرام يافت در حرم امن وحش و طير * آسوده گشت در كنف عدل انس و جان