تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 999

مساهمون:

ص٩٩٩
اما چون حادثهء ضرورى است و كار از حيز تدبير بيرون
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ،
« 614 » و خبر اين واقعهء هايل و آوازهء اين مصيبت از اقصاى تركستان و صحارى قلماق تا انتهاى ولايت آذربايجان و ممالك عراق بل در تمام آفاق اشتهار و انتشار يافت و شعلهء اين واقعهء سوزناك از مركز خاك تا محيط افلاك تافت . جهانيان مصرع
با دجلهء اشك جامه در نيل زدند
و خاطرهاى حزين را فى الجمله به وجود ميرزا سلطان محمود به هر نوع تسكين و تسلى بود . « 615 » ناگاه صباح شنبه چهارم ماه حصار اختيار الدين را در بستند و دلهاى غمگين شكسته را بار ديگر شكستند و كوتوال قلعه ياغى شده مردم جوق‌جوق روى اميد به اردوى ميرزا سلطان حسين آوردند و غلبهء تمام روى راست از شهر بيرون رفتند . ميرزا سلطان محمود « 616 » و جمعى امرا كه با او موافق بودند و به چشم بصيرت مشاهده نمودند كه در هرات جاى توقف نمانده و محل بودن نيست ، نيمروز كه خسرو سيارگان بر وسط السماء راست ايستاد ، ميرزا سلطان محمود عنان عزيمت به سمند باد رفتار داد و امير يار على مغول و امير قنبر على « 617 » ملازم ركاب شاهزاده از راه دروازهء خوش عزيمت نمودند « 618 » و در وقت بيرون رفتن ، يكى از مردم لئام بر بالاى بام بىادبانه حركتى كرد « 619 » و امير قنبر على به يك خدنگ جگردوز و نوك پيكان جانسوز روز عمر او به شب رسانيد و جهان را از ننگ وجود او باز رهانيد و امير حسن ملكى و امير بىنظير در شهر ماندند و آن شب به دستور معهود مردم بر سرباره رفته
هامش
( 614 ) . سورة البقرة 156 . ( 615 ) . اسفزارى : چون سلطان محمود ميرزا قايم مقام پدر بود . ( 616 ) . ايضا : اگرچه در حداثت سن بود اما راى و تدبير پيران داشت . ( 617 ) . حبيب السير : و جمعى ديگر از سالكان طريق يكدلى . ( 618 ) . ايضا : روى توجه به صوب سمرقند نهاد . ( 619 ) . اسفزارى : از بلاى بام سنگى به جانب ايشان انداخت .