زعرض عقد ثريا فلك خجل گرديد * عيان چو ديد از آن نظم درفشان گوهر
و اختيار و اقتدار آن امير نامدار در تمامت مملكت آن سلطان جم اقتدار از شرح و بيان گذشت و تمامت سرانجام امور عظام به حسن تدبير و لطف تقرير او مفوض گشت و ملقب به مقرب الحضرة السلطانى شد چنانچه شرح و بسط آن در سالهاى آينده از مساعدت وقت مأمول است ان شاء اللّه تعالى وحده ] . *
و همواره از طرف ولايت آذربايجان و مملكت عراق صناديد آفاق به درگاه عالم پناه مىرسيدند و به عواطف پادشاهانه و مراحم خسروانه مشرف مىگرديدند .
امير سيد مراد كه در زمان دولت سلطان ابو سعيد در سلك امراى عظام انتظام داشت ، با جمعى برادران و متعينان ماوراء النهر و خراسان به آستان سلطنت نشان آمدند و هريك مناسب قدر و مرتبه به مناصب رسيدند . امير سيد مراد در ديوان اعلى شرف امارت يافت و امير نظام الدين عبد الخالق فيروزشاهى نيز و باقى به عنايت مخصوص شدند .
قطعه
جهانيان همه دارند چشم آنكه كند * ز خاك درگه او توتياى ديدهء خويش
شدست كعبهء حاجات درگهش زان رو * نهادهاند به دو رو توانگر و درويش
و درين ولا ، جناب دستور اعظم خواجه قطب الدين طاووس سمنانى به اتفاق جناب فضايل مآب مولانا قطب الدين الخوافى و جناب وزارت انتساب خواجه سيف الدين مظفر شبانكاره * از جانب عراق رسيدند و هريك به منصب عالى اختصاص يافتند . خواجه قطب الدين طاووس سمنانى به تشريف اشراف ديوان مشّرف شد و خواجه سيف الدين مظفر به وزارت مقرر گشت .