مثل امير تاج الدين حسن ملكى و امير غياث الدين بىنظير به اتفاق عالى جناب فضايل مآب مولانا قاضى قطب الدين احمد الأمامى و جناب شريعت انتساب مولانا كمال الدين شيخ حسين و ساير اكابر و اشراف و عامهء سوقيه و اصناف و ارباب و كلانتران بلوكات و امرا و متعينان ولايات به ضبط شهر و برج و باره قيام نمودند و اطراف و جوانب حصار را مرمت و عمارت فرمودند و برجها بر محلها قسمت كرده آنچه در باب استحكام قلعهدارى مىبايست به اندك فرصتى مرتب و مهيا شد و مردم بيرونها و بلوكات ترك و تازيك به يك بار عزم شهر كردند و به تمامى همت در بند محافظت شهر و در بندان بودند و در داخل بلده هر محوطه و چهارديواريى كه بود جمعى كثير آن را تصرف نمودند و بسيار خانهها در زير زمين ساختند و به جهت دفع سرما و بارندگى پلونى برانداختند و حكام حكم فرمودند كه در هر محله از ده سرا چهار سرا خالى كنند و به سپاهيان و جمعى كه خان و مان در بيرون گذاشته به شهر آمدهاند دهند و رعيت اگرچه در زحمت بودند به موجب فرموده عمل نمودند و در شهر و بيرون فزع اكبر و غوغاى روز محشر ظاهر شد و شب دوشنبه نوزدهم جمادى الأولى كه آفتاب در بيست دوم درجهء قوس بود مردم به نوعى كه مقرر شده بودند بر بالاى برج و باره رفتند و در هر برج به سبب بارندگى تالار و پناه ساختند و بر سرباره جهت آمدشد در شش گز پهنا از خشت پخته فرش انداختند و از اول شب تا صباح سرهاى باره به افروختن مشعله و مصباح چون روز روشن گردانيدند و صداى نعرهء حاضر باش به اوج سپهر برين رسانيدند و با آنكه ميرزا سلطان حسين و لشكر او نزديك شهر نبودند ، رعيت از صولت او به غايت متوهم شده به نوعى محافظت شهر نمودند كه مگر لشكر بيگانه در برابر است و شب همه شب پاس مىداشتند و در شرايط محافظت دقيقهاى نامرعى نمىگذاشتند و مدت محافظت به دورودراز كشيد و احوال رعايا به تنگ رسيد . هرچند قيمت اشيا زيادت تفاوت ننمود و همه چيز يافت بود و به هيچ صورت عسرت روى نداد ، اما شهر از جهت غلبهء انبوه به ستوه آمد و كار بر فقيران و ضعيفان دشوار شد و در بيرونها
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 983
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٩٨٣