مىكشيد ، آن حضرت به يوسون و آيينى كه زيادت از آن نتواند بود ، اواخر حوت موافق اوايل شعبان ، از يورت قشلاق نهضت فرمود و صحراى لشكر از نهيب غلبه و كثرت دشت محشر شد و مركز خاك از بىقرارى فلكى ديگر گشت .
و چون سپاه نصرت پناه رو به راه آورده يك دو منزل نهضت نمود ، آن حضرت به صدق نيّت و صفاى طويّت عزم زيارت مشايخ عظام و اولياى كرام قدس اللّه سره تعالى ارواحهم فرمود و با جمعى از روى نياز و اخلاص به اطراف مملكت خراسان روان شد و اول به ظاهر بلدهء سرخس آمده و به جانب مهنهء مباركه رفته و عازم تربت مقدسهء جام گشته همهجا طريق زيارت مسلوك داشته رايت عزيمت به صوب ولايت باخرز و خواف و زاوه برافراخت [ و آداب و شرايط زيارت چنانچه بايد و شايد در جميع مزارات به تقديم رسانيد و در ولايت نيشابور ] « 558 » از ارواح تمام اكابر استمداد نمود و به جانب مشهد مقدس معلى عزيمت فرمود و روحانيت مشايخ عظام وسيله ساخته متوجه قبه و بارگاه آفتاب آسمان حقيقت و قطب سپهر طريقت ، شاهباز بلندپرواز سدره آشيان و هماى همايون فال سعادت نشان ، يعنى سلطان خراسان على بن موسى الرضا عليه التحية و الثناء شد و در تمام مزارات صلات و صدقات به فقرا و مستحقان رسانيد و همه را به مواهب انعام و مواجب اكرام خوشوقت و شادمان گردانيد .
و موكب ظفرنشان عازم رادكان گشت و چند روز آن منزل دلفروز . مستقر موكب ميمون و معسكر اردوى همايون شد . در وقتى كه آفتاب عالمتاب سايه بر برج شرف انداخت و جمشيد خورشيد ايوان حمل مشرف مىساخت و فريدون گردون از گلها و رياحين در اطراف باغ و بساتين مثال درفش كاويان برافراشت و نقشبند
هامش
( 558 ) . نسخه : و زيارت شيخ برهان الدين عليه الرحمة و شيخ زين الدين ابو بكر تايبادى و شاه سنجان و امير قوام الدين خوافى و قطب الدين رحمة اللّه عليهم اجمعين چنانچه بايد و شايد به تقديم رسانيد و به رباط زره و رباط هر ( كذا ) فرمود و زيارت صحابهء كرام رضى اللّه عنهم كه در آن فرخنده مقاماند به آداب تمام رعايت نموده از راه زاوه به ولايت نيشابور آمده .