امراى ميرزا جهانشاه را به دست آورده كسى را امان نداد و همه را از پا درآورده به راه عدم فرستاد و اردوى او را غارت و تاراج فرمود و اموال او كه فزون از گنج قارون بود تصرف نمود و بعد از دو سه روز جامهء ميرزا جهانشاه را كه به وقت فرار در برداشت در اردو بازار شناختند و به واجبى تفحص نموده او را در پاى درختى كه از سرما مرده بود و خشك شده يافتند * و سر او را به درگاه امير حسن بيك آوردند « 552 » و اولاد ميرزا جهانشاه را گرفته اميرزاده محمدى به قتل رسيد و اميرزاده يوسف نابينا گرديد « 552 » و امير حسن بيك را كارى چنين بزرگ دست داد و آوازهء اين فتح مبين در بسيط روى زمين افتاد .
و باقى امراى ميرزا جهانشاه چون از اين احوال آگاه شدند روى اميد به درگاه اميرزاده حسينعلى « 553 » آوردند كه اكبر و ارشد اولاد ميرزا جهانشاه بود و چند قلعهء معتبر مشحون به سيم و زر و ساير نفايس ديگر گشادند و يك صد و هشتاد هزار سوار علوفه دادند و حاوى اين اوراق از معتمدى استماع نمود كه گفت ميرزا سلطان ابو سعيد مىفرموده كه از وقت چنگيزخان تا اين زمان كسى از پادشاهان صد و هشتاد هزار سوار علوفه نداد و از سلاطين ماضيه نيز
مصرع
هيچ كس اينچنين ندارد ياد
فى الجمله اميرزاده حسينعلى لشكرى عظيم آراسته اساس مقابله و مقاتله بنياد نهاد و شرح احوال به درگاه سلاطين پناه فرستاد و پيغام داد كه ممالك فارس و عراق و آذربايجان بل تمام جهان آن حضرت را مسلم است .
هامش
( 552 ) . در حبيب السير گفته است كه امير حسن بيك محمدى را به تير كشته و يوسف را به ميل آتشين نابينا ساخته .
( 553 ) . بعضى نسخ : حسنعلى . ر ك زامباور ص 257 .