تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 961

مساهمون:

ص٩٦١
درايت و فرط كياست او بود ميل صلح نمود و رسل و رسايل و هرگونه وسايل به درگاه ميرزا جهانشاه فرستاد و پيغام داد كه سايه آن حضرت به غايت گران است و آفتاب سلطنت در اوج رفعت تابان . ذرات حقير در پرتو آن نور در چه شمارند و در برابر آفتاب عالم‌تاب تاب مقاومت ندارند . اگر خاطر همايون به ضبط اين محقر ولايت التفات فرمايد به هركه اشارت شود كليد قلاع تسليم نمايد اگر مطلوب خزانه و نقود است ، مصرع
در پاى تو ريزم آنچه در دست من است
ميرزا جهانشاه تواضع امير حسن بيك را حمل بر ضعف و عجز او نمود و به تمامى همت عزم استيصال او جزم فرمود و چندگاه با لشكر و سپاه بحر جوش ابر خروش در صحراى موش و ارض روم و نواحى آن مرز و بوم گذرانيد و به عيش و عشرت و امن و فراغت تابستان و خزان را به قلب زمستان رسانيد و لشكر او از برودت هوا و شدت سرما به فرياد و فغان آمدند « 551 » و او نيز عزيمت معاودت نمود و كوهى عظيم ميان لشكر او و سپاه امير حسن بيك واقع بود و پيوسته امير حسن بيك تفحص احوال ميرزا جهانشاه مىنمود . درين وقت كه معلوم فرمود كه رايت مراجعت برافراخت و بيشتر لشكر خود را به جانب ولايت ارجيش و عبد الجوز روان ساخت و او با امراى نامدار و جمعى مقربان و اهل اعتبار قريب سيصد سوار در لشكرگاه ايستاد ، ناگاه امير حسن بيك با دو سه هزار سوار نامدار از طرف كوهسار پيدا شد همه زره داودى در برو خود دربندى بر سر ، هريك تمام اسلحه مكمل ساخته و اسبان كجيم انداخته چون بلاى ناگهان بر سر ميرزا جهانشاه رسيدند و امراى جهانشاهى سراسيمه و مضطرب گرديدند و ميرزا جهانشاه را چندانى مجال شد كه بر استرى نشسته از آن وحشتگاه بيرون تاخت و راه گريز دستاويز خلاص جان ساخت * و امير حسن بيك
هامش
( 551 ) . در حبيب السير گفته است كه لشكريان از توقف در آن صحرا و بيابان ابا نموده رخصت انصراف طلبيدند و خسرو تركمان آن طايفه را اجازت داده خود با خواص و مقربان روزى چند در همان مكان به عيش و عشرت مشغولى كرد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 961 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى