تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
بارگاه زرنگار تجاوز مىنمود ترتيب يافت . لمعان بروق تيغها و اشعهء اسلحهء ديگر كه از اطراف آن آويخته بودند گاهى ديده‌ها را فروغ و ضيا مىبخشيد و گاهى چشمها را چون چشمهء آفتاب پرآب و خيره مىگردانيد . و ارباب صنايع انواع بدايع به قوت طبيعت و لطافت فطنت استخراج و استنباط نمودند و در غايت حذاقت و كمال مهارت در محل مناسب بازداشته بودند . چه هنرمندان اطراف عالم به تخصيص ممالك محروسه بر درگاه معظم حاضر بودند و همه به قوت ذهن خود غرايب و عجايب نمودند . از آن جمله خواجه على ارده گر « 536 » اصفهانى در شيشهء گلابدانى سى و دو جماعت محترفه را كه در كارخانهء عالم در حسابند نموده بود . چنانچه هر پيشه‌ور به صنعت مخصوص خود اشتغال مىنمود . سى و دو دكان و كارخانه گشوده و هركس به حرفهء خاص خويش قيام نموده بعضى كه در صنعت به حركت احتياج داشتند مثل خياط و نداف و نجار و حداد به صورتى جنبش و حركت آن را نگاه داشته بود كه صورتى در آيينهء خيال از آن خوبتر نمىنمود و جمعى دكانهاى آراسته گشاده و پشت فراغت بر تكيه گاه عزّت باز نهاده و خدام به پاى خدمت ايستاده چنان مستحسن تصوير كرده و متكلف پرداخته كه عقول عالميان را در بيابان انديشه آن سرگردان ساخته بود . حضرت خلافت پناهى چون آن شيشهء اعجوبه را تماشا فرموده در نظارهء آن نادره تعجب فراوان نمود « 537 » و از غايت التفات و اهتمام به حرمسرا درآورده بيرون نياورد و به حقيقت صورت مصنوعات عالم و سرمايه و سوداى محترفه و بنى آدم كه در هنگامهء حقه‌باز فلك و كارخانهء شيشه ساز سپهر واله و حيران مانده‌اند و به سررشتهء تقدير باز بستهء زنجير تدبير گشته مطابق واقعه نمود و شايستهء هزار تحسين و بسيار استحسان بود . و در اين اثنا ، شاهزادگان جوان بخت ، شايستهء تاج و تخت ، جلال الدين
هامش
( 536 ) . آرده به معنى آسياست و ارده كفگيرى است كه بدان شكر صاف كنند و آرد مايع ( روان ) مثل كنجد و مغز بادام . ( 537 ) . بعدش در حبيب السير : دربارهء آن نادرهء دوران اصناف تحسين و احسان به‌جاى آورد .