احوال ممالك آذربايجان و عراق و فارس
مملكت آذربايجان به حسن عنايت و لطف عاطفت ميرزا جهانشاه در غايت معمورى و آبادانى * بود و آن پادشاه نيكوخواه به عدل و داد و تعمير بلاد و توقير عباد اهتمام تمام مىنمود و دار الملك تبريز به وفور رعيت و ظهور رفاهيت غيرتافزاى مصر جامع و فروغبخش خورشيد لامع شد و آوازهء حسن رعايت آن پادشاه خجسته فرجام در اطراف و اكناف عالم چون نور آفتاب واضح و ساطع گشت و اصداف اسماع جهانيان به لآلى مآثر مأثورهء او مشحون گشت وصيت صدق عنايت او مانند نسيم صباى جهان پيما به همهجا رسيد .
بيت
دوان چون باد صيت او زهر شهرى به آن ديگر * روان چون آب ذكر او ازين كشور به آن كشور
مقيمان ممالك محروسهاش از آسيب خدنگ حوادث چون صيد حرم فارغ و ساكنان ولايات معمورهاش از انديشهء تطاول زمان چون معتكفان زواياى آسمان آسوده و مرفه احوال و دار الملك اصفهان كه به اتفاق سرير سلطنت مملكت عراق است به رسم سيورغال به فرزند خود اميرزاده محمدى عنايت فرموده بود و شهزاده نسبت با رعيت ظلم و ستم و جور و جفا مىنمود و آثار عدل و انصاف و رسوم مرحمت و انتصاف بر خاطر او خطور نداشت و عنايت و عاطفت جرم و گناه مىپنداشت .
اوقات ظلمت آيات او شب و روز به فسق و فجور مصروف بود و هميشه تمامت همت بر ملاهى و مناهى و انواع معاصى و بىراهى صرف مىنمود . هرچند پدر او آثار خير و انوار عدل ظاهر ساخت ، خدمتش خاندانها را به آتش ظلم و بيداد از بنياد برانداخت . سموم خشمى كه در آب حيات طبيعت آتش مىنهاد و ژاله را در جرم ابر شعلهء اخگر مىداد ، چون فلك بر پير و جوان نمىبخشود و چون اجل بر خرد و