تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨
تعيين فرمود . امير محمود موسكه و امير قاسم على خواجه در دار السلطنهء هرات مقيم بودند و پهلوان محمد پياده و جمعى سرداران ضبط اطراف مىنمودند و اين پهلوان محمد از ديرباز در سلك بندگان حضرت سلطنت منتظم بود و چند معركه در حضور آن حضرت جلادتهاى مردانه نمود و آفتاب عنايت آن حضرت بر احوال او تافت و صورت حال او حسن و رونق تمام يافت و شحنگى دار السلطنهء هرات به نام او مقرر شد و در جرگهء ايچكيان معتبر گشت . چنان‌كه بسيار كس را بىاجازت و رخصت به تيغ بىدريغ هلاك ساخت و آن حضرت سايهء التفات بر زجر و منع او نينداخت و او چنان دلير شد كه در ميدان زمان خود را رستم دوران مىديد و از كسى بيم و انديشه نداشت و نمىترسيد و تمام يتيمان « 485 » دار السلطنهء هرات و بلوكات را در مقام خدمت و حرمت آورده بود و همه را به هر بهانه ادبهاى بليغ مىفرمود و در اثناى عظمت و ابهت به ولايت ترشيز عبور نمود . چه عنصر نامحمود او از آن ولايت بود و در آن ناحيت حكومت و سياست بنياد و اسباب فتنه و فساد و ابواب جور و بيداد بر روى رعيت آن ولايت گشاد و از قريهء فروتى محمد نامى كه او نيز در شيوهء خونريزى و فتنه‌انگيزى ازين نمد كلاهى داشت و در مقام گردنكشى سر به محمد پياده فرو نمىآورد ، درين ولا كه پهلوان محمد پياده در قريهء ازغند كه وطن او بود در كمال عظمت صبح و شام نقارهء نوبت مىفرمود ، محمد فروتى ، روزى نماز ديگر ، در ميان مردم تفرج‌گر در وثاق پهلوان درآمد و نظارهء نقاره كرده راه و روى آن وثاق چنانچه بايد احتياط نمود و چون از شب [ پاسى ؟ ] بيشتر گذشت با شب روان خود بر آن وثاق گذشت و او را در خواب غفلت يافته پيكر او را به تيغ خونريز ريزه ريز كرد « 486 » و صداى غارت و صلاى تاراج در خانهء او انداخت و جهان را از ظلمت ظلم او ايمن ساخت و رعيت از شرارت نفس خبيث او خلاص شدند و مردم آن ولايت از بيم سياست پادشاهى جمع آمده خواستند كه محمد فروتى را
هامش
( 485 ) . به معنى دزدان و عياران ( فرهنگ آنندراج ) . ( 486 ) . براى ريزه‌ريز ر ك به اشتنگاس .