عاقبت حرم ميرزا جهانشاه كه مادر اميرزاده پير بداق « 491 » بود آمد شد بسيار نمود و قضيه بر آن قرار يافت كه شاهزاده با خيل و حشم و طبل و علم و احمال و اثقال و بغال از دار الملك شيراز نهضت فرمايد و به صوب دار السلام بغداد عزيمت فرمايد و شاهزاده به موجب فرموده متوجه مملكت بغداد شد و مملكت فارس ، كه به اعتدال هوا و لطافت نشو و نما در عرصهء عالم بىمثال است و نمودار جمالش در مرّات خيال محال ، بار ديگر در قبضهء اقتدار ميرزا جهانشاه درآمد و تفويض آن مملكت به فرزند سعادتمند اميرزاده ضياء الدين يوسف فرمود و رايت فتح آيت به دار السلطنهء تبريز عود نمود و ايلچيان به جانب مملكت خراسان فرستاد و اظهار محبت نموده از حال مودت اعلام داد و ايشان در آن زمان كه ميرزا سلطان محمد در خراسان بود رسيدند و شرح موافقت و مصادقت به موقف عرض رسانيدند و شاهزاده خبر ايلچيان آذربايجان به تركستان روان داشت . چنانچه شمهاى ازين اخبار به مشام مطلعان آثار رسيده باشد و قاصد خراسان در پاى قلعهء شاهرخيه وقتى رسيد كه آتش محاربه زبانه به آسمان مىكشيد .
ذكر احوال اردوى اعلى در ظاهر قلعهء شاهرخيه
موكب همايون فال قرب يك سال در ظاهر قلعهء شاهرخيه توقف نموده در فتح و تسخير آن سعى بليغ مىفرمود و دايرهء محاصره روز به روز تنگتر مىشد و نايرهء محاربه دمبهدم تيزتر مىگشت و در اردوى همايون از وحشت گرد و غبار و زحمت مور و مار و كثرت پشه و مگس بسيار حالتى بود كه به رقم قلم شرح و بيان نمىتوان نمود و كار بر اهل قلعه نيز به يكبارگى دشوار شد و به حد اضطرار رسيد و پيشتر حضرت خواجه ناصر الدين عبيد اللّه سلمه اللّه يك دو نوبت به قلعه فرموده بود و ميرزا محمد جوكى در بيرون آمدن تأخير و تعلل مىنمود . حضرت خواجه او را در همان
هامش
( 491 ) . حبيب السير : ( والدهء ميرزا پير بوداق ) « پسر عاصى را نصيحت كرد تا فارس را گذاشته روى به حكومت بغداد آورد . » اما ر ك به الضوء اللآمع ج 3 ص 2 .