تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
بزرگ ابقا نمىنمود . مدت چند سال اهالى اصفهان به اين نوع محنت و بلا مبتلا بودند و از طريق فرمان‌بردارى به هيچ وجه عدول نمىنمودند و ملك فارس و تخت شيراز در قبضهء اقتدار شاهزاده پير بوداق بود و او ارشد اولاد ميرزا جهانشاه [ بود و اگرچه او به‌سان اميرزاده محمدى تندخوئى و درشت‌رويى نمىنمود ، اما بخل و امساك بر طمع او غالب بود و با جميع محترفهء شيراز در حرص و آز شريك بود و سخنان كه در جمع مال ازو منقول است درين دفتر درج و خرج نمىتوان كرد ] « 489 » و اميرزاده پير بداق در آن زمان كه به اتفاق پدر از كشور خراسان بازگشت و اجازت يافته عازم تخت شيراز شد ، در آن مملكت رايت سلطنت و استقلال برافراشت و امثله و احكام پدر و حقوق پدر فرزندى نابوده انگاشت « 490 » و چند نوبت جمعى آگاه از درگاه ميرزا جهانشاه پيش اميرزاده پير بداق رفتند و انواع نصيحت كرده سخنان گفتند و آن خودراى عاقبت ناانديش آن سخنان به سمع رضا اصغا ننمود و همچنان در مقام اصرار و استكبار ثابت و راسخ بود و نخوت و جبروت و سطوت و عظموت خدمتش را چند سال در تيه ضلال داشت و در اطراف شيراز جبال راسيات را مرمت و عمارت كرده خيال محال و صورت حرب و قتال بر لوح انديشه مىنگاشت و ميرزا جهانشاه تا حدود مملكت فارس آمده بود و از آن‌جا كه كمال استقلال و غايت عظمت و جلال او بود نمىخواست كه او را به كلى مستأصل سازد و بنياد مكنت او را به يكبارگى از جهان براندازد . بيت
هر شاخ پايدار كه از توست سربلند * مشكن به دست خويش كه آن هم شكست توست
هامش
( 489 ) . اضافت نسخه . ( 490 ) . دولتشاه خلاف پدر رعايت پسر مىكند و مىگويد : چون جهانشاه مخذول به عراقين رسيد مهابت او در دلها كمتر شد و از غايت حرص و غلظت قلب با ولد خود پير بوداق دشمنى ظاهر ساخت و او بر پدر عاصى شد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 921 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى