فرمود و ايلچى را عنايت و رعايت فرمود .
و در آخر اين ماه ، چند برف قوى متعاقب يكديگر واقع شد . چنانچه در كوچه و بازار عبورومرور پياده و سوار دشوار بود و بازار و دكان از سوداى سود و زيان خالى ماند . اگرچه تاراج خزان درختان باغ و بستان را بهسان عاصيان صحراى محشر عريان ساخته بود ، اما فرمان فرماى دى و بهمن همه را پوستين قاقم و سمور عنايت فرمود . مدت سرما بس كه ديرباز و دور و دراز گشت ، بهر پوشش اشجار و رياحين در اطراف بساتين دكاكين پنبهفروش باز شد . همه كس را آرزوى خانه و هواى آتش و ميل تنور بود و هيچ آفريده را بر اطراف باغ نه مجال [ عبور ] و نه خيال مرور .
قطعه
در خانقاه باغ نه صادر نه وارد است * تا پير پنبه « 484 » گشت حريف گران برف
ازبس كه سر به خانه هركس فروفكند * سرد و گران و بىمزه شد ميهمان برف
وقتى چنين نشاط كسى را مسلم است * كاسباب عيش باشدش اندر اوان برف
و مدت پنجاه روز قوّت سرما امتداد و اشتداد يافت و خورشيد گاهگاه چون شرمزدهاى نماز ديگر از افق غربى مىتافت و در آن ايام ، خواص و عوام به خرمى گذرانيدند و صبح و شام به عيش و عشرت به هم مىرسانيدند و درين اثنا ، از جانب ولايت ترشيز ، خبر آمد كه پهلوان محمد پياده را به قتل آوردند .
و شرح اين سخن چنان است كه حضرت خلافت پناهى ، در آن زمان كه عزم ماوراء النهر فرمود ، جمعى امراى نامدار و چند سردار به ضبط ولايت خراسان
هامش
( 484 ) . براى پيرپنبه درين بيت خلاق معانى ( كمال اصفهانى ) ر ك به فرهنگ آنندراج به ذيل پيرپنبه .