ناصر الدين عبيد اللّه سلمه اللّه و ابقاه كه در ولايت بخارا با امير نور سعيد ملاقات كرده بود هم از آنجا عزيمت مملكت خراسان فرمود و بيست و سيم ماه صفر به دار السلطنهء هرات رسيده و حضرت خلافت پناهى شرايط استقبال و مراسم تعظيم و اجلال به جاى آورد و از فرايد فوايد و زواهر جواهر كه از نفايس انفاس آن بحر بىكران و معدن حقايق عرفان استماع فرمود كان يسار و بحر استظهار شد و حضرت خواجه روز ديگر به طواف زيارت اكابر * و مقابر مشايخ و اهل اللّه رفته از روحانيت ايشان استمداد نمود و چون خدمت خواجه ناصر الدين عبيد اللّه مدت چند سال كه در هرات بود * پيوسته از روى اعتقاد ملازمت حضرت مرحوم شيخ بهاء الدين عمر قدس سره فرمود « 441 » و از خاطر فيض بخش آن حضرت استفاضه مىنمود و آن حضرت التفات تمام به حال او داشت و در آن زمان كه حضرت غفران مآل منزل ملال را مىگذاشت ، جناب خواجه در ولايت ماوراء النهر بود . درين وقت كه مملكت خراسان به ذات ولايت صفات آن حضرت مشرف شد ، به رسم عزا رسانيدن به وثاق حضرت شيخ الأسلام شيخ نور الدين محمد ادام اللّه تعالى ظلاله تشريف حضور ارزانى داشت و تعزيت والد بزرگوار ايشان رسانيد « 442 » و حضرت خواجه خدمت شيخزاده را وداع فرمود « 443 » و تمام اكابر و اشراف و ساير بزرگان و اصناف * ميل ملازمت آن حضرت نمودند و به صحبت شريف تردد فرمودند و حضرت خلافت پناهى به كرّات و مرّات به وثاق حضرت هدايت منزلت آمده از خاطر فيض بخش و ضمير آفتاب درخش غرر فوايد و در رفرايد استفاده نمود و مهمات و ملتمسات كه ارادت حضرت خواجه بود همه را لطف پادشاهى به حسن قبول مبذول فرمود . از آن جمله تمغاى سمرقند و بخارا كه مبلغى سنگين بود مطلقا برانداختند و
هامش
( 441 ) . نسخه : و گاهگاه آن حضرت را دلاكى و مغمّزى مىفرمود . ر ك به رشحات ص 241 .
( 442 ) . ايضا : و از ميامن صحبت يكديگر حظّ وافر و نصيب وافى برداشتند .
( 443 ) . ايضا : به خانهء مرتضى اعظم سيد محمد قناد كه در قريهء بوى مرغ به كنار انجيل واقع بود فرود آمدند .
نيز ر ك به رشحات ص 320 .