بيت
اگر بىمرگ بودى پادشايى * بسى دعوى كه رفتى در خدايى
و چون اين واقعه بهوقوع پيوست و بر همه لشكر صدق خبر محقق گشت ، هريك به جانبى گريختند و خاك بىوفايى بر فرق روزگار خود ريختند و اندكى شيوهء وفا ورزيده نعش او را به هرات رسانيدند و ششم شوال در مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا در گنبدى كه مدفن جد او ميرزا بايسنغر بود مدفون شد . *
بيت
به جاه ارچه بر آسمان تخت برد * به چاه لحد عاقبت رخت برد
و حقيقت آنكه قوّت دولت حضرت خلافت پناهى به اندك فرصتى جمعى سلاطين را كه در مملكت خراسان لواى سلطنت به اوج استعلا برآورده صداى نقاره و نفير به ذروهء فلك اثير رسانيده بودند نابود گردانيد . به تخصيص اين سه پادشاه * كه از ديرگاه نعرهء لمن الملك مىزدند و مناسب اين مقال ابيات چون سحر حلال از اشعار چون در شاهوار استاد نحرير ظهير بر سلك تحرير و عقد تقرير انتظام مىيابد :
بيت
مخالفان ترا هر يكى به نوع دگر * زمانه در فتن آخر الزمان افكند
يكى بمردود گر را فلك به خنجر تو * گلو بريدود گر راز خان و مان افكند « 399 »
و حضرت خلافت پناهى فرمود كه رسم آش و طعام و ختمات كلام ملك علام بهجاى آوردند .
هامش
( 399 ) . ر ك به قصايد ظهير فاريابى ( لكهنو سنهء 1880 ) ص 56 .