شد .
و در اواسط همين ماه خبر وفات ميرزا سلطان ابراهيم در افواه افتاده و به تحقيق پيوست كه
مصرع
رفت تا عالمى دگر گيرد
ذكر وفات ميرزا سلطان ابراهيم
ميرزا سلطان ابراهيم ، چون به اتفاق پدر از معركهء واقعهء ميرزا سلطان سنجر عنان برتافت تا حدود دامغان او در هيچ مقام و مكان قرار و آرام نيافت و در آن نواحى پدر و پسر از يكديگر جدا افتادند و ميرزا سلطان ابراهيم معاودت نموده قاصد ولايت مشهد مقدس شد و لشكر بسيار و حشر بىشمار پيش او جمع آمدند و قاعدهء فتنه و اساس جور و بيداد بنياد نهادند و چون طراز سلطنت و طغراى خلافت به نام سعادت فرجام حضرت خلافت پناهى موشح و مطرّز شده بود و كسى كه در آن اوان در مملكت خراسان خيال جدال و دعوى سركشى و استقلال در دماغ داشت و صورت فرمانروايى بر لوح انديشه مىنگاشت سلطان ابراهيم بود ، حضرت مالك الملك جل جلاله بستر آسايش عباد و عباد و آرامش امصار و بلاد جهان را از فتنه و فساد ايمن گردانيد و عالميان را از ظلمات ظلم به سر چشمهء زلال عدل رسانيد و ميرزا سلطان ابراهيم را در اثناى راه مرضى صعب بر مزاج طارى شده ضعف قوت گرفت و حال نيك بد شد چنانچه دست تصرف طبيب از دامن علاج كوتاه گشت و امراض متضاده كه علاج هريك سبب تقويت ديگرى بود روى نمود و تدبير انسانى نسبت با تقدير آسمانى عاجز آمد .
مصرع
قضاى آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
و علامات موت و امارات فوت بر صفحات احوال او لايح گشت و مرغ روحش از تنگناى قفس قالب مظلم قصد پرواز كرد و با شهباز سدره هم آواز شد .