تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
موافق اين عبارت و مطابق اين استعارت حال همايون فال حضرت خلافت پناهى است كه چون سپاه تركمان از مملكت خراسان بيرون رفت و آن حضرت دار السلطنهء هرات را مستقر سرير سلطنت فرمود و يورت قشلاق در آن بلده تعيين نمود و سپاه ظفر انتساب كه ملازم ركاب دولت مآب بودند اجازت يافته معاودت نمودند « 377 » و آن حضرت توكل بر آفريدگار جزو وكل كرده يك دو هزار سوار نامدار در ظل رايت فتح آيت بازداشت و برتخت بخت و مسند دولت اقامت نموده رايت فراغت برافراشت . و در خلال اين احوال به مسامع جلال رسيد كه ميرزا سلطان سنجر و ميرزا علاء الدوله و ميرزا سلطان ابراهيم با يكديگر موافقت نموده آهنگ جنگ و جدال و انديشه حرب و قتال دارند و چون خبر قلّت لشكر ماوراء النهر به شاهزادگان رسيده بيخودانه در حركت آمده‌اند و رسل و رسايل به يكديگر فرستاده و در باب مقابله و مقاتله فصول فضول پيغام داده‌اند و در خيال فاسد ايشان آن‌كه سپاه ظفر پناه به واسطهء قلت رجال دست از افروختن آتش قتال بازدارند و تاب مقاومت كثرت آن جمع پريشان نيارند و برين انديشه عزم رزم جزم كرده‌اند و در حوالى بلدهء سرخس به هم پيوستند و چون راى آفتاب اشراق بر صحت اين اتفاق اطلاع يافت و شعشعهء اين انديشه بر پيشگاه خاطر آگاه پادشاه ممالك پناه تافت ، راى اعلى بر عزم جهانگشايى و پريشان ساختن آن فرقهء هرجايى قرار يافت . و در اوايل حمل كه غرهء سال اقبال بود رايات نصرت آيات از دار السلطنهء هرات جنبش نمود و با سپاه گردون صولت بهرام سطوت آهنگ جنگ ساز كرده عزيمت فرمود و هرچند لشكر منصور در غايت قلت بود و مجال جدال در نظر مردم كوته‌بين محال مىنمود ، اما حضرت خلافت پناهى به موجب نص كلام الهى
كَمْ
هامش
( 377 ) . در حبيب السير گفته است كه به سبب عبور لشكر تركمان و بعضى ديگر از وقايع و حوادث در هرات و توابع و مضافات قحطى صعب روى نمود چنان‌كه خلقى بىشمار از فقدان نان جان دادند . پس سلطان سعيد نظر به رفاهيت خلق بيشتر لشكر را به جانب ماوراء النهر فرستاد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 851 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى