ناوك جانستان در يكديگر آويختند و جمعى از سپاه ظفر پناه تاب مقاومت نياورده پشت دادند و رو به گريز نهادند . چنانچه بعضى كه از ميدان روگردان شدند تا دار الملك سمرقند جايى آرام نگرفتند و آنجا اخبار غيرواقع درانداختند و آوازه انهزام آن حضرت منتشر ساختند و سمرقند نوعى به هم برآمد كه بدفرصتان را خيال فتنهانگيزى در دماغ رسوخ يافت و شرار شر و شور بر اطراف و اكناف آن بلده تافت و همچنين در تمام ولايات خراسان تا استراباد و مازندران اين سخن دروغ شايع شد و هركسى در مملكتى و ناحيتى طامع گشت .
القصه چون هر دولشكر به هم برآمد ، لشكر قول كه در ظل رايت حضرت خلافت پناهى بود جنبش نمود و به تأييد عنايت پروردگار و قوت بازوى كامكار حمله فرمود .
قطعه
لشكر عزم شهى را شد علم لا ينصرف * در مقام كسر از آنش فتح شد قائم مقام
كركس تيرش چو از زاغ كمان گيرد هوا * بوم شوم جان بدخواهان شود جفت حمام
مىنهد سر دشمنش چون آب تيغش مىخورد * كاب تيغش در سر بدخواه مىگردد مدام
و فوجى دلاوران دل از جان برداشته و جمعى جانسپاران جان در راه پادشاه عدم انگاشته به اشتعال آتش قتال اشتغال نمودند و از جام حسام دور جور بر يكديگر پيمودند . تيغ از شراب خون دليران چون مستان سرافشانى آغاز كرد و نيزه به غارت جانها دست تطاول دراز كرد . تير سفارت اجل را دهان گشاده و تيغ مهارت عمل را زبان داده . هرچند نيزه تطاول نمود ، سپر تحمل فرمود و هرگاه گرز زبردستى اظهار كرد درع فروتنى اختيار كرد .