تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
بود از حبس خلاص يافته و دست به خزاين دراز كرده لشكر بسيار جمع آورده مصرع
همه را لعل به دامن دهد و زر به حوال
ميرزا جهانشاه از استماع اين خبر سراسيمه و مضطرب احوال شد و چاره غير آن نديد كه از روى بيچارگى طلب صلح نمايد . مصرع
چاره‌اى كو بهتر از بيچارگى
و سيد عاشورا را در خلوت طلبيده فرمود كه بار ديگر پيش ميرزا سلطان ابو سعيد رفته اطراف آن كار فراهم آورد و سيد عاشور به اردوى همايون رسيد و به وسيلهء امرا حديث صلح و صفا به سمع اشرف اعلى رسانيد . ميرزا سلطان ابو سعيد فرمود كه اين معنى به آن‌وجه صورت مىبندد كه * تمام مملكت حضرت خاقان سعيد را گذاشته بدانچه آن حضرت در زمان حيات براى امير جهانشاه مقرر كرده اكتفا و قناعت « 365 » نمايد و بر آن‌وجه آيينهء اعتقاد را از زنگار انكار بزدايد تا چهرهء مقصود به خوبتر وجهى جلوه‌گر آيد . و بعد از گفت و شنود بسيار و آمدشد بىشمار ، ميرزا سلطان ابو سعيد كه آئيينهء ضميرش به صيقل تأييد الهى جلا يافته بود و انوار عنايت نامتناهى بر آن تافته دانست - و با اين همه دانش در سنهء ثلاث و سبعين كه عنايت ملك منّان تمام ممالك فارس و عراق و آذربايجان را در قبضهء اقتدار او قرار داد ، هرچند امير حسن بيك « 366 » از اولاد امير قراعثمان « 367 » پوزش نمود ، ميرزا سلطان ابو سعيد التفات نفرمود تا غالب مغلوب گشت و محكوم حاكم شد و رسيد به ميرزا سلطان ابو سعيد آنچه رسيد چنانچه شرح و بسط در آن سخنان از مساعدت وقت مأمول است -
هامش
( 365 ) . اسفزارى : و به طريق زمان آن حضرت در مقام اطاعت و متابعت آيد . ( 366 ) . يعنى اوزون حسن بن على از آق‌قويونلوها ، ر ك براى نسبش به زامباور ص 259 . ( 367 ) . يعنى قرايولق عثمان فرمانرواى اول ازين خانواده .