قبضهء اقتدار آوردند و حقيقت آنكه آمدن ايشان درين روز آتش ظلم تركمان را كه بالا گرفته بود پست گردانيد و غبار غارت و تاراج كه در شهر و بيرون به فلك رسيده بود به كلى فرو نشست و رعايا در مهاد امن و امان ، فارغبال و مستقيم احوال آسودند و در مسكن و مقام خود آرام فرمودند .
بيت
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * بزدم فال و گذشت اختر و كار آخر شد
صبح اميد كه بد معتكف پردهء غيب * گو برون آى كه كار شب تار آخر شد
باورم نيست زبد عهدى ايام هنوز * قصهء غصه كه در دولت يار آخر شد « 371 »
ذكر طلوع آفتاب رايت سلطانى و جلوس بر سرير سلطنت خراسان كرّت ثانى
قال اللّه تعالى
ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ
« 372 » عنايت حضرت رب العالمين چون مملكت روى زمين را چندگاه جولانگاه حضرت خلافت پناهى ، شايستهء سرير سلطنت و شاهنشاهى ، خورشيد آسمان صاحبقرانى ، جمشيد ايوان جهانبانى ، سلطان اقاليم عالم ، فرمان فرماى صناديد بنى آدم ، مالك ممالك عرب و عجم ، سالك مسالك فريدون و جم ، تاجبخش خسروان جهان ، باجستان سلاطين دوران ، المتمّثل
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
، « 373 » معز السلطنه و الخلافة والدين ، ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان گردانيده بود و سراپردهء عظمت و جلال او را برفراز اين شش طاق معلق و نه رواق منطبق رسانيده لاجرم بار ديگر آفتاب دولت آن حضرت سايهء عنايت بر سر مظلومان مملكت خراسان انداخت و
هامش
( 371 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى ص 114 : شب فرقت ، زدم اين فال .
( 372 ) . سورة الأسرى 6 .
( 373 ) . سورة النّحل 90 .