دارد و نقش محبت آن حضرت بر لوح خاطر مىنگارد و داعيهء ازدواج با كريمه كه در تتق عفت و پردهء عصمت است در خاطر قرار داده و به اميد اين همايون فال درهاى دولت و اقبال بر روى روزگار خود گشاده اگر ملتمس مبذول افتد ضميمهء ساير الطاف خواهد بود .
ميرزا سلطان ابو سعيد فرمود كه ميرزا سلطان ابراهيم مرا به جاى فرزند ارجمند است و حديث وصلت به سمع رضا اصغاء نمود و فرمود كه : « مرا نيز داعيه آن است كه همشيرهء او را در عقد ازدواج آرم تا مصافات تمام كالمصافات بين الماء والمدام پيدا آيد و عقد سلطنت انتظام گرفته اساس مملكت استحكام يابد و هر ولايت و مملكت كه خواهد « 332 » به او مسلم دارم غير
مصرع
خطهء دلفريب شهر هرات
مقرر آنكه به اتفاق لشكر تركمان را كه از ديرباز منتظر آنند كه برين ولايات دست يابند دفع كرده شود ان شاء اللّه تعالى اگر خواهد به اين جانب گو ملاقات مكن . اما در وقت مقابله و مقاتله آنجا بوده موافقت نمايد » .
و برين قرار داده مشايخ عظام را به مواجب انعام و مواهب اكرام اعزاز و احترام فرموده اجازت مراجعت ارزانى داشت و پيشتر جناب شيخ الاسلام نور الدين محمد مدظله به دار السلطنهء هرات آمد و ميرزا سلطان ابراهيم به شرف صحبت آن وحيد روزگار مشرف شد و بر مكنون ضمير ميرزا سلطان ابو سعيد صاحب وقوف گشت .
و از غرايب وقايع و بدايع عجائب كه در اوايل اين سال واقع بود آن است كه در مملكت خراسان چند پادشاه نافذ فرمان مخالف يكديگر بودند :
ميرزا جهانشاه كه پادشاه ممالك آذربايجان و عراقين بود از استراباد تا سبزوار در قبضهء اقتدار آورده در اسفراين منزل فرمود و
هامش
( 332 ) . حبيب السير : هر ولايت از ساير ولايات خراسان .