ذكر باز آمدن ميرزا علاء الدوله بر سرير سلطنت و اقبال بعد از چند سال
از طوالع مطالع نيرات كلمات سابق شوارق انتباه بر مشارق خواطر آگاه تافته باشد كه ميرزا علاء الدوله در مصاف ميرزا الغ بيك شكست يافته بيرون رفت و از آن وقت باز در خم چوگان دوران بهسان گوى سرگشته و سرگردان مىگشت و به هزارگونه محنت و الم اطراف عالم ابر دسبر كه نهايت مملكت اوزبك است مسكن داشت و زبان حال او مضمون اين مقال بر لوح خاطر حزين مىنگاشت .
نظم
چو ماندم از دل و دلدار ناگهان تنها * بر آن شدم كه شوم از همه جهان تنها
به شكل دايره غم گرد من محيط شده * من ضعيف چو نقطه در آن ميان تنها
كجاست يوسف بختم كه همچو يعقوبم * به بيت احزان با چشم خونفشان تنها
عاقبت حق سبحانه و تعالى بر درد دل آن ستم رسيده بخشود و درعين عنا و محنت عطا فرمود و مفتح الألباب ابواب فرح و سرور و مسبب الأسباب اسباب طرب و حضور گشاده و آماده گردانيد و بار ديگر آن گوهر كان سلطنت را به سرير مملكت رسانيد و شرح اين سخن آن است كه چون ميرزا علاء الدوله خبر واقعهء برادر استماع نمود به آهستگى عزيمت مملكت خراسان فرمود و به خوارزم رسيده و از جيحون گذشته به ولايت نسا و ابيورد آمد و قاصدان جهت بشارت مقدم فرخنده پيش فرزند ارجمند فرستاد و شاهزاده اظهار نشاط و انبساط نموده سخنان محبتآميز پيغام داد و تحفههاى خوب و پيشكشهاى مرغوب در صحبت قاصدان سخندان ارسال