فرمود . اما به حكم الملك عقيم و به موجب السلطنة [ للسطنة ] لا ابوّة ولا بنوة آمدن پدر بر خاطر پسر گران آمد و چون مسافت نزديك شد ، ميرزا سلطان ابراهيم به رسم استقبال استعجال نمود و در كنار آب سنجاب از اجتماع آن دو درياى سلطنت نمودار مجمع البحرين ظاهر گشت و ميرزا علاء الدوله را خاطر اندوهگين و جان آزرده و حزين و ديدهء غمديده و سينهء جان به لب رسيده خوشدل و شادمان شد .
بيت
چو خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى
و يكديگر را كنار گرفته و شرح وقايع و نشر بدايع كه از روش روزگار و گردش ليل و نهار در مدت انتظار به سر ايشان گذشته بود باز گفتند و ميرزا علاء الدوله در روى فرزند سعادتمند مىنگريست و از غايت مسرت مىگريست و مىگفت :
بيت
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت اى پادشاه « 335 » بندهنواز
و مهمات ملك و دولت و مصالح امور سلطنت قرار يافته مقرر شد كه ميرزا سلطان ابراهيم با لشكرها در تخت ملك توقف نمايد و ميرزا علاء الدوله به تخت هرات رفته چند روزى از آسيب روزگار برآسايد .
بيت
چند روزى كه درين مرحله فرصت دارى * خوش بياساى زمانى كه زمان اين همه نيست « 336 »
هامش
( 335 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى ص 125 : كارساز بندهنواز .
( 336 ) . ايضا ص 28 : پنج روزى .