تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
و چون ميرزا سلطان ابراهيم بر سرير سلطنت استقرار فرمود ، مولانا احمد يساول از حصار بيرون آمده به شرف تقبيل انامل فياض سرافراز شد و چون مشاراليه مدتى با لشكر سمرقند مقاومت نموده بود و چندگاه به ضرب راست محافظت حصار نمود تصور او آن بود كه زيادت از معهود مراقبت احوال او خواهند نمود . ميرزا سلطان ابراهيم خود ازين معنى فراغتى داشت و آن كارهاى مردانه كه او كرده بود نابوده انگاشت و بعضى ولايات كه به نام او رقم زده بودند و از اردو نشان فرستاده به او باز نگذاشتند و مبلغى كه به وجه انعام و علوفه به نام او از ديوان اطلاق شده بود موقوف ساختند و درين اثنا ، كسى كه بر سخن او اعتماد بود به قلعه آمده مبالغه نمود كه مولانا را خواهند گرفت . بنابراين اسباب ، خدمت مولوى هراسان شده سلخ ماه صفر درهاى حصار دربست و پل روان بركشيد و آثار مخالفت اظهار كرد . مصرع
باز همان حال شد احمد پارينه را
چون اين خبر به سمع ميرزا سلطان ابراهيم رسيد به غايت متغير گرديد و غلاظ ايمان ياد كرد كه هيچگونه غدر به او در خاطر نداشتم و انواع تربيت و عنايت نسبت با او بر لوح خاطر مىنگاشتم . امير احمد ترخان كسان پيش مولانا احمد فرستاد و خاطر او را كه رميده بود رام گردانيده باطن او را آرام داد و داروغگى شهر را به او تفويض فرمود و مولانا از سر فراغت به محافظت شهر و عمارت قلعه اهتمام نمود و مولانا را هرچند مبالغه كردند كه يك نوبت بيرون آمده به شرف دست‌بوس مشرف گردد آن سخن مسموع نداشت و آن پيام ناشنوده انگاشت . عاقبت دست تعرض از گريبان طلب او بازداشتند و آن‌چنان قلعه را به اضطرار يا اختيار به تصرف و اقتدار او باز گذاشتند « 329 » و جهت مستحفظان قلعه انواع ذخيره و مرسومات معين
هامش
( 329 ) . در روضة الصفا گفته است كه از براى او نوكران كه به محافظت قلعه قيام نمودند علوفه و مرسوم به تجديد معين ساختند .