تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
جمال و جلال حى لا يموت گشايد و جاودان
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
« 269 » مستبشر و شادمان باشد . بيت
عارفان را به جنّت ملكوت * نبود جز جمال جانان قوت
و اعراض كل نفس انسانى از تدبير و تصرف پيكر جسمانى را موت خوانند و وقوع آن را اعظم مصائب دانند و اگرچه فى الحقيقه تمامى سعادت و كمال نفس به موت است و ازين جاست كه قدماى حكما كه انوار علوم از آفتاب هدايت انبيا عليهم السلام اقتباس نموده‌اند تعريف انسانى به « حيوان ناطق مائت » « 270 » فرموده‌اند . مصرع
نشنيده‌اى كه هركه بمرد او تمام شد
مقصود ازين مقال حال واقعهء ارتحال و حادثهء انتقال پادشاه سعيد مرحوم معز السلطنه و الدنيا ميرزا ابو القاسم بابر است و شرح واقع آن است كه ميرزا ابو القاسم صباح سه شنبه بيست و پنجم ربيع الثانى در عين عشرت و كامرانى از چهار باغ مشهد در محفه نشسته ساعتى سير فرمود و از راه عيدگاه معاودت فرموده در مجلس خاص بر سرير سلطنت قرار گرفت و اندك زمانى گذشته مزاج همايون متغير گشت و بر بعضى امرا قهر كرده به غضب برخاست . بيت
كه شنيدى كه درين بزم دمى خوش بنشست * كه نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
هامش
( 269 ) . القمر 55 . ( 270 ) . رسالة فى دفع الغّم من الموت ص 52 حىّ ( به جاى حيوان ) .