كرده اسباب طرب مهيا ساخت و پرتو التفات بر بساط نشاط انداخت .
ذكر ارتحال ميرزا ابو القاسم بابر از سراى غرور و انتقال به مأواى سرور طاب ثراه
نبود از آدمى كس جاودانى * چنين رفته است حكم آسمانى
گر از انسان كسى پاينده بودى * ابو القاسم محمد زنده بودى
مالك ملك بخش
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
« 264 » با كمال استغنا و غايت عظمت و كبريا تبارك و تعالى كه نسبت با آدمى تشريف خطاب مستطاب يا ابن آدم خلقت العالم لاجلك و خلقتك لاجلى ارزانى داشته و رايت افتخار اين طايفه را به اوج
هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ
« 265 » برافراشته از مطلع آن نير عالمافروز پرتو انتباه بر پيشگاه خاطر آگاه مىافتد كه علوشان و رفعت منزلت چنان عالى منقبتى برتر از آن تواند بود كه ميدان جولان او همين سراى فانى و تنگناى جسمانى باشند بلكه مضمار ظهور و اظهار و ايوان مكنت و اقتدار او حظاير جنانى و منازل روحانى جاودانى بايد و شايد تا به موجب
إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ
« 266 » در نعيم آباد دار السلام با موهبت
حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ
« 267 » از مضيق محنت و تباهى به سعت رحمت نامتناهى معاودت فرمايد و بعد از حصول اين سعادت معرفت كه مقصود از تعلق جوهرى به آن پاكى با هيكل مكدّر خاكى همان توان بود روى التفات از همه جهات تافته از جميع جسمانيات اعراض نمايد و ديدهء بصيرت
فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
« 268 » يكباره به نظارهء عالم ملكوت و مشاهدهء
هامش
( 264 ) . سورة آل عمران 26 .
( 265 ) . الأنعام 165 .
( 266 ) . الغاشية 25 .
( 267 ) . الرحمن 72 .
( 268 ) . سورة ق 22 .