تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
شيخ‌زاده هرچه خواست كه شمع ضمير منير آن سوختگان صحبت درگيرد و صورت آن مجلس نقش ملايمى پذيرد ميسر نشد . هرچند صفت كمال ربّ اشعث « 263 » اغبر صفت حال ايشان مىنمود ، اما روزگار تيره آثار آن جماعت به‌سان زلف خوبان پريشان بود . بيت
اى خوش آن هوشيار لا يعقل * كه بود از همه جهان غافل
القصه ميرزا ابو القاسم بابر آن زمستان در مشهد سلطان خراسان گذرانيد و به دولت و سعادت آن فصل را به پايان رسانيد و سيم ماه ربيع الثانى به عزم قوشلامشى عازم ناحيت رادكان شد و آفتاب هنوز در اوايل حوت بود و سخن مشهور اذا دخلت الشمس فى الحوت * فالبرد يموت در زمان برعكس مىنمود . چه دم هوا احياى قوت سرما مىكرد و سپاه شتا كه سر خود گرفته بود باز مىآورد . و در آن ايام از صبح تا شام چشم سحاب گريان بود و از شام تا بام غمام از پردهء ظلام طوفان برف و باران مىنمود و هرچند سرماى رادكان شهرتى دارد ، اما در آن ايام از معهود درگذشته بود و برودت هوا اگرچه نصاب كمال داشت روزبه‌روز مىافزود . و چون آن سال ، به حسب اتفاق حوت از سالهاى ديگر خنكتر مىگذشت ، آفتاب عالم تاب از ديدن روى اولى الألباب شرمسار و خجل مىگشت . اميرزا ابو القاسم بابر چند روز نشاط شكار فرمود و پيوسته به جانور پرانيدن اشتغال مىنمود . ناگاه آق شنقار كه به حال او اهتمام داشت ناخن او شكست و خاطر همايون متغير گشت و همان روز كه اين صورت روى نمود ، موكب سلطنت به طريق ايلغار به جانب مشهد معاودت فرمود و جناب سلطنت مآب قرب سالى از ارتكاب شراب اجتناب نموده بود و به شرب مدام التفات و اهتمام ننمود و درين روز كه از طرف رادكان باز آمد ميل عيش و عشرت
هامش
( 263 ) . اشاره است به حديث شريف ربّ اشعث اغبر ذى طمرين لايوبه له لو اقسم على اللّه لامره ( نهايهء ابن اثير نسخهء خطى كتابخانه خود ، و لسان العرب به ذيل اشعث ) .